از شهر شيراز براى تماشا و استقبال عروس بيرون رفته بودند . . . اطراف كالسكهء عروس را لاله و چراغها بسته و زينت داده بودند و نيز كوچه و بازار و محل عبور عروس را بسيار آيين بسته و چراغها و چهلچراغها و جارها روشن نموده بودند و عروس را با كمال تجمّل وارد دروازهء شهر نموده داخل اندرونى ارك نمودند . . . زنهاى محترمين به همراه عروس داخل اتاق داماد شدند جناب صاحب ديوان عروس و داماد را دست به دست دادند . . . « 1 » »
وضع عروسى و نكاح در پاريس
حاجى پيرزاده كه در عهد ناصر الدينشاه از پاريس ديدن كرده است از حقوق و آزاديهاى زنان پاريسى با شگفتى ياد مىكند و از جمله مىنويسد : « اوّلا دختر و پسر تا به سن بيست ، و بيست و پنج سال نرسند شوهر نمىكنند و دختر نيز بايد صاحب جهاز و دولت باشد و خط و سواد نيز داشته باشد ، و صاحب صنعت و حرفهاى موافق شأن خودش باشد و دختر و پسر كه طالب همديگر شدند بايد مدتى با هم بنشينند و آميزش كنند و با هم گردش و صحبت نمايند كه از حال و اخلاق همديگر مستحضر شوند و با هم عشقبازيها و مغازلهها مىكنند و نيز اختيار دختر كه به حد تكليف رسيد ، با خود اوست پدر و مادر به او تحكم ندارند و به هركه ميل كرد شوهر مىكند ، بعد از آنكه هنگام عروسى مىرسد كسان داماد و عروس دختر و پسر را برداشته به خانهء كدخدا مىبرند . . . و در دفتر ديوانخانه ثبت مىنمايند و دختر و پسر را از آنجا به كليسا مىبرند . . .
كشيش آنها را عقد مىبندد . . . بعد از آن پسر انگشترى به دست دختر مىكند ، و دختر نيز انگشترى به دست پسر مىنمايد ، و تعارفى به كشيش داده از كليسا بيرون مىآيند و هركس به قدر قوه و مكنت خود ، كالسكههاى مخصوصى گرفته عروس را سر تا پا لباس سفيد پوشانده با داماد در كالسكه مىنشانند و دو نفر از اقوام آنها روبروى آنها در همان كالسكه مىنشينند و چهار پنج كالسكهء ديگر از كسان و اقوام عروس و داماد نشسته به گردش باغات و جنگل بادبلن مىروند و تا وقت غروب گردش و تفريح مىكنند بعد از آن به خانه آمده شام صرف مىكنند و ساز و نواز و عيش و عشرت نموده از نيمهشب گذشته عروس و داماد را دست به دست مىدهند . . . « 2 » »
از دورهء قاجاريّه مخصوصا از عهد ناصر الدين شاه به بعد در اثر نفوذ تمدن غرب ، آمد و رفت اروپاييان به ايران و مسافرت بعضى از ايرانيان به كشورهاى غربى ، به تدريج جوانان و عناصر ترقيخواه به غلط بودن بسيارى از آداب و سنن اجتماعى كشور خود پى بردند و سعى مىكردند در محافل خصوصى تا جائى كه محيط آن عصر اجازه مىداد مردم را بيدار و آگاه
هامش
( 1 ) . سفرنامه حاجى پيرزاده ، پيشين ، ص 65 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 263 .