ما مساعدت به باز كردن چشم مردم و پيدا كردن راهحلى براى اين مسائل مشكل بكنند ، خواهيم گفت « طبيبان روحانىاند اين گروه » و اگر خلاف اين عمل كردند ، سدّ راه ترقى شوند ايمان مردم از دين و اهل دين سلب خواهد شد و خواهند گفت :
قول چون خرما و همچون خار فعل * اين نه دينست اين نفاقست اى كرام « 1 » » [ * ]
سنن زناشوئى بين تركمنها
سن ازدواج در ميان تركمنها معمولا 15 يا 16 سالگى براى پسران ، نه و يا 10 سال براى دختران است ، ميزان ارزشى كه قبيلهء جعفرباى به دختر مىدهد در حدود سيصد تومان است كه نيمى از آن نقد و نصف ديگر حيوانات از قبيل اسب و شتر و گاو مىباشد ، گاهى نيز به اندازهء وزن دختر نقره داده شده است ، پس از انجام تشريفات عروسى ، عروس دو سه روز با شوهر خود بسر مىبرد به چادر پدرش برمىگردد تا تمام چيزهائى را كه يك زن تركمن بايد بداند از قبيل پارچهبافى ، دوختن لباس و پختن غذا و جز اينها را ياد بگيرد ، پس از چند سال باز به خانهء شوهر مىرود ، هرگاه شوهر وفات كند باز به خانهء پدر خود بازمىگردد ، و اگر در اين حال و وضع ، خواستگار جديدى پيدا شود ديگر ارزش او سيصد تومان نيست بلكه ششصد تومان است كه بايد به پدر پرداخته شود زنى كه دو بار شوهرش را از دست داده باشد شايد حتى تا 1500 تومان عايد پدر خود سازد ولى بدا به حال مردى كه زنش فوت كند و نتواند دوباره خرج عروسى بدهد چون ، در نزد تركمنها رسم بر اين است كه مرد عزب بايد دوشيزهء خانهمانده را بگيرد و مرد بيوه ، زن بيوه را ، چنين مردى را سلاخ نامند . او فقط مىتواند تفنگ خود را برداشته و بر اسبش ( اگر داشته باشد ) سوار شده به دستههاى غارتگران ملحق گردد تا درآمد غارتگرى ، او را بر زناشويى جديد قادر سازد . « 2 » »
ازدواج بين روستاييان
در جامعههايى كه اقتصادى مبتنى بر كشاورزى دارند عموميت ازدواج قريب به حد اعلاست ، همهء مردان و همهء زنان دير يا زود حلقهء همسرى را بر گردن مىگيرند . . . در محيط روستايى غالبا زن يا مرد در توليد اقتصادى سهيم است . . . مطالعات مبنى بر نمونهگيرى كه چند سال پيش انجام گرفته است معلوم مىدارد كه در ايران نود درصد زنان تا 20 سالگى ازدواج مىكردهاند . . . و در ميان مردان تا 45 سالگى فقط پنج درصد ازدواج ناكرده ماندهاند .
هامش
( 1 ) . مجتبى مينوى : پوشيدن روى يا نپوشيدن روى ، مجله يغما ، ص 205 به بعد ( نقل به اختصار ) .
( 2 ) . ه . ل . رابينو : مازندران و استرآباد ، ترجمهء وحيد مازندرانى .