تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
سازند . فرد ريچاردز ، در اواخر عهد قاجاريه در وصف عروسى در ايران مىنويسد : « فقط در شب عروسى است كه پدر و مادر به شوهر اجازه مىدهند تا همسر خود را براى اولين بار ببيند و سليقهء پدر و مادر خود را بستايد ، در بعضى موارد داماد از حيرت شاخ درمىآورد . اين روزها بين پيرمردهاى ريش‌حنايى بازار افسانه‌هاى عجيبى شايع است و مىگويند كه پسرهائى كه به مدرسه مىروند و در كلاسهاى بالا تحصيل مىكنند مانند سابق مطيع و حرف‌شنو نيستند ، در مدرسه‌ها باشگاههائى تشكيل داده‌اند و اعضاى اين جمعيتهاى مخفى سوگند ياد كرده‌اند كه قبل از ديدن زن خود ، او را به همسرى قبول نكنند ، پيرمردان درحالىكه انگشتان خود را در ميان ريشهاى مسىرنگ خود فرومىبرند سر را تكان مىدهند و متحيرند كه كار دنيا به كجا خواهد كشيد . . . « 1 » »

تعدد زوجات

يكى از عوامل ناراحتيهاى روانى و انحطاط فكرى و اخلاقى زنان ايران در طى قرون گذشته ، تعدد زوجات بوده است . استاد مجتبى مينوى سالها پيش در مقاله‌اى چند ، خطرات و عوارضى كه از اين رهگذر نصيب نيمى از جمعيت اين مملكت شده است تشريح و بيان كرده است و ما قسمتى از مقاله ممتّع و سودمند ايشان را در اين كتاب مىآوريم : « . . . سى چهل سال پيش را به خاطر بياوريد ، در ايران حال زنان مسلمان از حال زنان زردشتى و يهودى و ارمنى بدتر و مقام زنان شهرى از زنان ايل و ده پست‌تر بود ، يهوديان و زردشتيان و ارمنيان و ساير عيسويان هيچيك به تعدد زوجات معتقد نيستند ، در ميان ايلات و عشاير تعدد زوجات وجود ندارد ، اهل ده ، و مردان فقير شهرها ، به ندرت بيش از يك زن مىگيرند در ميان ايلات ما پوشيدن روى زنان هرگز مرسوم نبوده است و زنان با مردان همكارى مىكنند . در امور قبيله شركت دارند و به اين جهت هم مردان خوشوقت‌ترند و هم زنان محترمتر ، اما طبقهء حاكم و بعضى از افراد و صاحبان ثروت كه بيشترشان از اجراى غالب دستورها و اطاعت اكثر اوامر قرآن سر باز مىزنند از اين يك بار رخصت اسلام كه چند زن گرفتن باشد ، حتى الامكان استفاده كرده‌اند ، از اين گذشته هر مرد شيعه‌اى مىتوانست هر زنى را به مدت يك ساعت يا يك روز يا يك ماه يا يك سال يا نود و نه سال صيغه كند ، و هر ساعت كه بخواهد صيغه او را پس بخواند ، بىآنكه مجبور باشد ، يك شاهى به عنوان مهر - يا نفقه و كسوه به او بپردازد ، زن را در اندرون حبس مىكردند و براى او گردش كردن و ورزش كردن را عيب مىدانستند و ارزشى به
هامش
( 1 ) . سفرنامه فرد ريچاردز ، پيشين ، ص 64 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 257 | مرتضى راوندى