مجلس به شوخى گذشت سپس مهمانها يكى بعد از ديگرى خداحافظى كردند و رفتند .
دختران جوان و مشّاطهها كه همراه عروس آمده بودند حجلهء عروس را كه در طبقهء فوقانى بود كاملا آراستند طاقچهها را از طاقچهپوشها آراستند و در وسط هر طاقچه يك گلابپاش بلور با يك لاله با رعايت قرينه گذاردند در صدر اتاق يك مخدّه و دو متكاى زرى شرّابهدار ( يعنى با رشتهها و منگولههايى در اطرافش ) براى نشستن عروس و داماد نهاده شده بود و در جلو يك آينه نقره ، كه عروس و داماد براى اولين بار چهرهء زيباى يكديگر را ببينند گذارده بودند و در دو طرف آينه دو جام بلور و دو شمعدان نقره و در هر گوشهء اتاق يك شمع كافورى بزرگ در سوز و گداز بود و در وسط اتاق يك مجمر كه در آن عود و كندر مىسوخت و بوى عطر از آن متصاعد بود مشاهده مىشد .
ميزهاى متعدد براى شربت و شيرينى و اسباب چاى و تنقلات در محلهاى مناسب جاى داده بودند و در و ديوار را با پارچههاى حرير و گلهاى رنگارنگ زينت كرده بودند ، عروس بچهسال از ساعت ورود به خانه داماد در اتاق مخصوص زير دست مشاطهها و دخترهاى جوان كه به آرايش او مشغول بودند عرق مىريخت و التماس مىكرد ، ديگر بس است و آثار خستگى از چشمهايش نمايان بود سرانجام ، وى را با هلهله و شادى به حجلهگاه آوردند ؛ و پس از آنكه مقدارى نقل و نبات نثار قدمش كردند در روى مخدّه جاى دادند و چون همهء كارها مرتب شده بود ، جناب خان را براى دست به دست دادن عروس و داماد خبر كردند .
چراغ عليخان با همان كليچهء ترمه كذايى درحالىكه دست فرزندش را به يك دست گرفته و در دست ديگر جعبهء جواهرى كه براى روگشائى عروس تهيه كرده بود ، داشت وارد حجلهخانهء عروس شد و پس از آنكه تبسم شيرينى به روى عروس زيبايش نمود دست عروس را گرفته در دست داماد نهاد .
مادر داماد چند چنگ اشرفى طلا نثار دو فرزند دلبند خود كرد و خانمها هريك مشتى نقل و شاهى سفيد به سر و روى داماد و عروس پاشيدند ، در اين موقع چراغ عليخان به كنار استخر مراجعت كرد و رفقاى جوان داماد مجلس بزمى براى خود برپا كردند و ايوب كليمى تارزن را محرمانه به آن محفل آوردند ، در اين موقع ملا محمد رفيع پيشنماز محل به وسيلهء عمال خود از مجلس جشن كه جوانان برپا داشته بودند باخبر مىشود عدهاى را فرامىخواند و مىگويد چراغ عليخان مجلس فسق و فجورى برپا كرده بياييد براى امر به معروف و نهى از منكر اين آشيانه فساد را ويران كنيم ، هنوز جوانان به حال و سرور نپرداخته بودند كه طلاب با نردبام خود را به خانهء خان مىرسانند و با چوب و چماق به جوانان حملهور مىشوند از صداى شكستن در و پنجره و ظروف و اثاثه غوغائى برپا مىشود عروس از شدت وحشت غش كرد و
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٥٣