الصداق المعين . در جواب گويد : قبلت النّكاح و التزويج لموكلى على الصّداق المبرهن » مجدد گويد : انكحت موكلتى من موكلك على المهر المشخص . جواب : قبلت النكاح و التزويج لموكلى على الصداق المبرهن . باز گويد : انكحت و زوّجت موكلتى بموكلك على الصّداق المعلوم . جواب گويد : قبلت النّكاح و التزويج لموكلى على الصّداق المفهوم . پس عقد تمام مىشود و گلاب و نقل و نبات را بين حاضران بگردانند هركس نقل خود را برمىدارد و پى كار خود مىرود . در اندرون نيز زنها پس از فراغت از خوردن تنقلات و ناهار به تجديد بزك و آرايش خود و عروس مىپردازند و عروس را بر صندلى مخصوص مىنشانند .
گاه عقد با عروسى مقترن و همزمان است و گاه ماهها بين عقد و عروسى فاصله مىافتد ، چون پاسى از شب گذشت نامزدبازى شروع مىشود به اين ترتيب كه عروس با همكارى زنى كه محرم اسرار است به اتاقى كه نزديك در خانه است منتقل مىشود همين كه داماد وارد خانه شد عروس را مىطلبد ولى او بارها از آمدن امتناع مىورزد تا سرانجام در نتيجه اصرار داماد و تقديم رونما و كليد زبان عروس بر سر رحم مىآيد ، در شبهاى اول مواصلت جمعى از جوانان در حوالى حجله مشغول تماشا مىشوند ، به همين منوال همه شب چند ساعتى شب با دستمالى از تنقّلات داماد بيايد و عروس را با لباس و آرايش و حالتى ديگرگون ملاقات نمايد و با بوس و كنار به سحرگاه رساند چون هوا روشن شود به حمام شتافته و خواب رود و در روز يك ساعتى پى كار خود باشد و گاه نامههاى عاشقانه به معشوق نويسد و اين نامزدبازى تا زمان عروسى ، استمرار مىيابد تا روزى كه از خانهء داماد به مادر عروس پيغام كنند كه قريب 6 ماه عقد بسته و عروس را در خانه شما نشاندهايم ، اينك عزم داريم كه در فلان روز از اين هفته كه ساعت مقارنت مسعود است عروس را به خانهء خود آوريم . پس مادر عروس كليهء جهاز دختر را به قدرى كه موافق شأن خود داند در يخدانها و صندوقها گذارده مقفّل سازد و آنچه از ظروف و اسباب بلور است در خوانچهها چيده و فرش و رختخواب را در مفرشها ، همه را حمل قاطرهاى مطرّز به جل و جهاز با ناقوس و كوس سازنده و نوازنده به خانهء داماد فرستد و در شب مقرّر ، طى تشريفات گوناگونى عروس را به خانهء داماد آورند و داماد پس از خودآرايى كامل با ادب كامل عروس را به خانهء خود مىخواند بعد خانوادهء داماد برحسب موقعيت اجتماعى خود رونماهايى به عروس مىدهند ، عروس و داماد روبوسى كنند ، مشاطه و قابله چادر و چاقچور عروس را بگيرند ، جوراب عروس را داماد و از آن داماد را عروس درآورد عسل و روغن دهن همديگر گذارند و قابله لگن گذارد و آفتابه گيرد تا دست و پاى عروس و داماد را بشويد چون از اين كار فارغ شدند به منزلى خلوت رفته همبستر شوند و قابلهاى كه على الرسم در پس خلوت آنها نشسته
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٥٠