يا فانوس و مشعل كشيدهاند ، هريك را خلعتى از قبيل قبا و آرخالق دوخته و ندوخته داده و مرخص كنند . . . چون فردا شود در ساعت عقد در خانه عروس ، دو مجلس يكى مردانه و يكى در اندرون براى زنانه مهيّا و مشخص كنند ، در مجلس زنانه سواى صندوقها يا خوانچههاى قند و نقل و نبات كه بايد تقسيم مجلس مردانه شود . . . ساير خوانچهها را پيش روى عروس نهند و شمع را روشن نمايند و طشتى بزرگ ميان بزم نزديك به آن شمع نگون گذارند . . . عروس را با لباسهاى فاخر سبز بنشانند و كفشها را پايش كنند و منتظر آمدن مجتهد به پشت در اتاق براى شنيدن اقرار مىنشينند كه ناگاه دلاله در رسد كه زنانهء خانهء داماد آمدند فى الفور زنهاى خانهء عروس براى ديدن مادر داماد گلابپاشى بر دست ، تا در خانه استقبال مىكنند و چون وارد خانه شوند گلاب بدهند جوانان خانه و بستگان عروس جملگى با قيه و شاباش اظهار طرب و فرح نموده بيايند در مجلس ، گرد عروس بنشينند . . . مقدّم علماى حاضر ، به وكالت عروس و ديگرى از علما به وكالت داماد ، طرف قبول گردند پس عاقدين مزبور كه طرف ايجاب و قبول شدهاند ، مهر و صداق عروس را در حضور جمع مشخص كنند ، چنان كه معهود است بزرگان از هشتصد الى هزار و پانصد تومان و متوسطين از هفتاد الى يكصد و ده تومان و فقرا و ضعفا از ده الى پنجاه تومان خلاصه صفحه برداشته بنويسند : بسم الله تعالى شأنه . . . به تاريخ يوم دوشنبه . . . سنهء فلان ، زوج فلان ابن فلان . . . زوجه فلان بنت فلان وكيلهء جناب شريعتمدار و فلان وكيله جناب شريعتمدار فلان ، الصداق مبلغ يكهزار و پانصد تومان ، به هذه التفصيل از ششدانگ خانهء فلان محدود به حدود اربعه فلان و فلان دو دانگ مقررا پانصد تومان از مدار قنات مزرعهء فلان . . . قيمت دو نفر كنيز و غلام يكصد تومان ، قيمت طلاآلات يكصد تومان فرش و رختخواب يكصد تومان . . . بعد نام عروس و كسانى را كه در مجلس عقد حضور دارند و اسامى چند نفر از معتبرين مجلس را مىنويسند آن وقت جناب آقاى بزرگوار با چند نفر از منسوبين عروس كه صداى او را مىشناسند براى حصول اذن و رخصت عقد با عصا و ردا و صد هزار طمأنينه و وقار وارد اندرون مىشوند . در اين موقع عروس در محل خود نشسته و اطرافيانش نيز جمعى ايستاده و بعضى نشستهاند ، در اين موقع از يكى از قندساوها مىپرسند ، چه چيز مىسائى ؟ جواب مىدهد مهر و محبت و به هاونكوب مىگويد چه چيز مىكوبى جواب مىدهد مهر و محبت ، اين جواب و سؤال اسباب شگوم است آقا مجتهد مىپرسد كه همدم سلطان عروس حاضر است همه مىگويند بلى حاضر است . آن وقت مىگويد ساكت شوند آنگاه مجتهد از عروس مىخواهد كه به او وكالت دهد تا وى را به عقد دائمى داماد به صداق مبلغ . . . و دو دانگ از شش دانگ . . . يك طاق آب و يكصد تومان نقد و ما فى الذمه فلان مبلغ ، قيمت فرش و مسينه فلان مبلغ . . . درآورد و از عروس سؤال مىكند وكيل هستم يا نه ؟ البته عروس براى اثبات
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٤٨