نمايند ، چون بنشينند و صحبت آغاز كنند يكى از زنانه داماد كه از سايرين مقدم باشد بر رئيس زنانه عروس گويد به زبانهاى چرب شيرين كنايهآميز كه غرض از تصديع و اظهار يك جهتى همانست كه پسر ما را به غلامى خود قبول كنند ، در جواب گويد دختر ما كنيز شماست ، آنوقت شيرينى و تنقّلات و مشروبات و ميوهجات و ترهبار حاضر كنند ، مادر داماد گويد از همه شيرينتر ملاقات عروس است ، خواهر عروس برود و او را با صد قلم بزك و آرايش و ناز و اظهار حيا و حجاب و تجافى و استيحاش حاضر نمايد . . . چون مجلس عصرانه به آخر رسد برخيزند . . .
آنوقت زنانهء داماد بگويند عصر فردا مردان به رسم خواستگارى و شيرينىخوران مردان شما را زحمت خواهند فزود ، عصرانه فردا را مردان به وعده وفا كرده ، به اتفاق تنى از علما كه اين وصلت را خطبه كند از ائمه دين كه مفاد آن استجباب و استحسان تأهل و زناشوئى است . . .
بعد از خواندن خطبه و خوردن شيرينى ساعت عقد و انجام عهد را مشخص و مقرر داشته برخيزند و به تهيّهء ملزومات عقد و عروسى پردازند - هركس به قدر شأن و وسعت خود منسوبان خود و منسوبان عروس را سرشمار كرده به عدد همه قند و نقل و نبات بخرند و زنانهء عروس و زنانهء داماد را تعداد كرده كفشى قيمتى براى عروس و سايرين به شماره كفش بخرند و كذلك حنا و وسمه و دو آينهء بزرگ و يك شمع و گل و لاله . . . و پارچهء ندوخته و دوخته زنانه به قدرى كه شأن عروس و داماد است از شال ترمه و پارچه نفيس فرنگى و غيره ، همهء آن اشياء را اگر كلى است قند و نقل و نبات و كفش و رنگ و حنا را در يخدانها گذارند و اقمشه و ملبوس را در خوانچهها بچينند . . . و يك خوانچه نخود بريزى از انواع نخودچى و فندق و بادام و پسته و تخمه كدو و كشمش منقّا و خرماى خرك طرحريزى كرده . . . يك خوانچه از دكان بقالى سيب سرخ ، به اصفهانى ، گلابى نطنزى ، انگور ، انار و غيره هر فصلى هرچه باشد در قابها چيده در آن گذارند ، يك خوانچه هم از دكان سبزىفروش از نعناع و ترخان و ريحان و گشنيز و ترب و تره و شبيد و غيره هرچه باشد كه هركدام از آنها را به رأى علماى اربعه ، حكمت و خاصيتى است . . . در بشقابى بلور ، روى هم بچينند . . . چند قرص نان خشك يك بشقاب سبزى . . .
تخم مرغ يك كاسه عسل . . . يك زوج كفش كه محض عروس خريدهاند و دو شاخه نبات كه در توى آن كفش گذارند و دو قند كوچك يك چاركى كه در هنگام عقد روى سر عروس بسايند . . . روزى كه موعد عقدكنان است رقعهها نويسند خوانچهها را پارچههاى نازك ابريشمى پولكدوز بر روى كشند و هر خوانچه بر سر گذارد و فانوسها و مشعلها زياد برافروزند و سازندهها و مطربها با غوغا و شادباش و قيه و هلهله و ساز و نواز . . . به طرف خانه عروس بروند . . . مردم در كوچهها و زنها بر بامها به تماشا آيند ، خوانچهها در خانه عروس بر زمين گذارند . . . آن وقت بر پدر و مادر و عروس فرض است به اشخاصى كه خوانچه و غيره آوردهاند
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 247
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٤٧