مراسم عروسى و جشن ازدواج يك غلام با يك كنيز . . . حضور يافتم ، عدهاى زن و مرد در منزل پس از پركردن شكم خود با پلو ، هريك لالهاى روشن به دست گرفته و به آوردن عروس رفتند پس از نيمساعت زن را در توى پارچهء سفيدى كه سرتاپايش را پوشانيده بود آوردند ، عروس شباهت به شبحى داشت كه عدهاى زن همراهيش مىكردند و دنبال آنان نيز عدهاى مرد حركت مىكردند كه يكى از آنها شمع بزرگى به پشت خود بسته بود كه دستكم ده اكو سكّه طلا ارزش داشت ، داماد زياد مودّب نبود و براى استقبال عروس فقط چهار قدم جلوتر رفت اين تشريفات در خانوادههاى فقير خيلى ساده ولى بين ثروتمندان بسيار باشكوه و با شركت عدهاى سوار و چراغانى كوچههاى سر راه برگزار مىشود . « 1 »
عصر انحطاط
در تاريكترين ادوار تاريخى ايران يعنى در اواخر عهد صفويه و مقارن حمله افغانها ، زنان نيز در شرايط اجتماعى ناگوارى زيست مىكردند ، علامه مجلسى در آداب زن گرفتن مىنويسد : « . . . بدانكه زن به منزلهء قلّادهاى است كه در گردن مىافكنى پس ببين كه چگونه قلادهاى براى خود مىگيرى و زنى پيدا كن كه از كفو مانند تو باشد ، و شايستهء آن باشد كه فرزند از او به هم رسانى و براى مال و جمال ، زن مگير كه از هر دو محروم شوى ، بلكه براى ديندارى و صلاحيت خود بخواه و زنى طلب كن كه باكره و كممهر و خوشبو ، و گندمگون و فراخچشم و ميانهبالا و سياهچشم باشد و گردنش خوشبو و غوزك پايش پرگوشت باشد و بهترين زنان زنى است كه فرزند بسيار آورد ، و شوهردوست و صاحب عفّت باشد و ميان خويشان خود عزيز و نزد شوهر ذليل باشد و براى شوهر خود زينت و بشاشت كند و مطيع شوهر باشد ، و چون شوهر با او ارادهء خلوت كند از او مضايقه نكند . . . » « 2 » و در صفحات بعد راجع به حقوق و وظايف زن و شوهر نسبت به يكديگر مىنويسد : « لازم است بر زن اطاعت شوهر كند و نافرمانى از او نكند . . . بىرخصت او از خانه بيرون نرود . . . هيچ شب نخوابد كه شوهرش از او خشمناك باشد . . . خود را براى شوهر خوشبو و زينت كند و هر بامداد و شام خود را بر او عرضه كند . . . و امّا حق زن بر مرد آنست كه او را سير كنى و بدنش را بپوشانى و اگر بدى كند بر او ببخشى و عفو كنى و هر سه روز يك مرتبه گوشت براى او بياورى و رنگ و حنا و وسمه هر ششماه يك بار براى او بياورى . و خانهاش را خالى مگذار . . . با او احسان كن زيرا كه زن اسير مرد است و در كار با آنها مشورت مكن كه رأى ايشان ضعيف است و ايشان را پيوسته در پرده بدار و بيرون مفرست و تا توانى چنان كن كه به غير از تو مردى را نشناسد و نبيند و ايشان را از استماع ساز
هامش
( 1 ) . سفرنامهء كاررى ، پيشين ، ص 86 .
( 2 ) . عباس قمى : خلاصه حلية المتقين ، ص 56 به بعد .