نمىپوشيدند در مجالس سور و شادمانى ، چنگ و قانون و عود و ارغنون و ناى طربفزا و نواى دلرباى ساقىفتان و خواننده سرخوش در كار بود ، تيمور بدان شكستگى و فرتوتى لنگلنگان به رقص برخاست . . . پس پادشاهان و بزرگان و زنان ايشان سيم و زر و گوهر و ديگر تحفههاى گرانبها برپاى وى بيفشاندند و او همچنان در كار پايكوبى و دستافشانى بود . . . داماد و عروس بر جايگاه خويش درآمدند و آن جمع ، پراكنده گشتند . . . « 1 » »
عروسى ميرزا هندل
در كتاب همايوننامه اثر گلبدن بانو ، ضمن توصيف عروسى ميرزا هندل از آرايش سه اتاق سخن مىگويد : « سه بالاخانه بود كه يكى را خانهء دولت مىگفتند و در آن خانه ، اسباب سپاهگرى بود ، مثل شمشير مرصع ، و قور مرصع و كمر و خنجر مرصع و جمد هروكبپوه مرصع و تركش همه مرصع و قور پوس زردوزى انداخته .
و خانهء دوم كه آن خانه را سعادت مىگفتند در آن خانه جاى نماز و كتابها و قلمدانهاى مرصع و جزودانهاى خوش و مرقّهاى لطيف مع تصويرها و خطهاى خوش نهاده بودند .
و خانهء سوم كه آن را خانهء مراد مىگفتند در آن خانه خهپركت از مرصع و ظرفى از صندل انداخته و توشكهاى خيال انداخته . . . و همهء اسباب عيش و طرب مهيا ساخته بودند « 2 » ( همايوننامه ب 26 و آ 27 ) .
مراسم عقد و عروسى
در كتاب مجموعه داستانهاى ايرانى كه ظاهرا در عهد صفويه به رشته تحرير درآمده است ، در وصف مراسم عقد مىگويد : « . . . روز جمعه پادشاه و شاهزاده با اركان دولت در مسجد جمعه درآمدند ، چون نماز جمعه را ادا كردند ، قاضيان و ملايان را طلب نمود و عقد بديع الجمال را با شاهزاده بستند و مردم به عيش و عشرت مشغول شدند ، بعد از چهل روز ، آنچه شرط دامادى و عروسى بود به جاى آوردند و حجله بياراستند و كرسى را ، يك دانه ياقوت از براى شاهزاده نهادند بديع الجمال را همچو بهشتى بياراستند كه وصف آن به قلم راست نيايد . . .
بديع الجمال را آورده بر سر تخت قرار دادند . . . در اوصاف شاهزاده سيف الملوك هم بشنو كه در لباس پادشاهى خود را آراسته بود و كمر زرّين بر ميان بسته بود و تاج شاهى بر سر گذاشته بود كه ديدهء عقل از ديدن آن يوسف مصرى خيره مىشد .
هامش
( 1 ) . ابن عربشاه : عجايب المقدور ، ص 224 - 215 ( نقل به اختصار ) .
( 2 ) . مهدى غروى : گلبدن بانو و كتابش همايوننامه ، مجله هنر و مردم ، ارديبهشت ، 49 ، ص 37 .