بيشمار و گوهر بسيار نثار كردند .
ز بس گوهر و زر كه افشانده شد * ز برچيدنش دستها مانده شد
حضرت صاحبقران به مسند جهانبانى برآمد و ماهرويان زهرهجبين باطراوت گل و لطافت نسرين آن بزم بهشتآيين را به فرّ حضور خويش مزين دادند و امراء بزرگ و سادات و اكابر و قورچيان در سايهء دوازده پايه آرام گرفتند و ساير خلايق از امراء هزاره و اشراف مقدار يك تير پرتاب از دوازده پايه دور تر مجلس جلوس اختيار نمودند ، يساولان بهرام صولت با خلعتهاى طلا و زبرزينهاى مرصع سوار شده وظايف خدمت به تقديم رسانيدند و فيلان كوهپيكر را به انواع تكليفات ، تختها بر پشت بسته به جاى خود بازداشتند و كثرت مأكولات و مشروبات به مرتبهاى رسيد كه رسم جوع و عطش از ميان برخاست و چند شبانهروز شاه و گدا ، صغير و كبير به ناى و نوش بسر بردند در آخر جشن و سور ، ايلچيان مصر و شام و ديار افرنج و بلاد هندوستان و دشت قبچاق و ساير اكابر و حكام اطراف و مجموع امرا و سران سپاه را به خلعتهاى فاخر و انعامات وافر مسرور گردانيد و چون ايام عشرت منتهى شد حضرت صاحبقران سايهء التفات بر امور ملك و ملت انداخت . . »
در ظفرنامهء شرف على يزدى ، شرح تصميم تيمور لنگ را به نامزدى دختر يوسف صوفى براى اميرزاده جهانگير به تفصيل بيان مىكند و مىنويسد كه : پس از ورود نمايندگان تيمور به خوارزم يوسف صوفى مقدم آنان را گرامى مىدارد و آنها هدايا و تحفى كه همراه آورده بودند به وى تسليم مىكنند .
ز دينار و ياقوت و مشك و عبير * ز ديباى زربقت و خزّ و حرير
زر و زيور و گوهر شاهوار * وز آنگونه چيزى كه آيد به كار
بسى جامهاى گرانمايه نيز * پرستنده و اسب و هرگونه چيز
يوسف صوفى نيز به نوبهء خود جشنى خسروانه ترتيب مىدهد و « خانزاد ، را به نحوى شايسته و با تجمل و تحفى فراوان به درگاه تيمورى روان مىكند .
چه از تاج پرمايه و تخت و زر * چه از ياره و طوق و زرين كمر
بسى دُرج و صندوق با قفل زر * پر از دُرّ و ياقوت و لعل و گهر
ز پوشيدنىّ و ز گستردنى * ز هر چيز كان بود آوردنى
كت و خيمه و خرگه و كندلان * ز هرگونه چندانكه صد كاروان
پس از فراهم شدن اين مقدمات يك نفر به عجله روانهء سمرقند مىشود تا خبر حركت آنان را به اطلاع دربار تيمور برساند ، پس از وصول اين خبر سادات و قضات و علما و مشايخ و ساير اكابر و اشراف و اعيان مملكت آماده استقبال شدند .