تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
و قلب رئوف اين مرد آزادانديش حكايت مىكند . پس از عروسى سلطان ولد فرزند مولوى با فاطمه خاتون دختر صلاح الدين زركوب ميانهء آن دو رنجش خاطرى پديد آمد مولانا به دست خود نامه‌اى در عذرخواهى به فاطمه خاتون و نامهء ديگرى مشتمل بر اندرز به فرزند نوشت اينك جمله‌اى چند از آن دو نامهء گرانقدر تاريخى : از مولانا به فاطمه خاتون : « روحى و روحك ممزوج و متّصل . . . خداى را جلّ جلاله به گواهى مىآورم و سوگند مىخورم . . . كه هرچه خاطر آن فرزند مخلص از آن خسته شود ده چندان غم شما غم ماست و انديشهء شما انديشهء ماست و حقوق احسان و خداونديهاى سلطان المشايخ . . . قدس الله روحه ، بر گردن اين داعى وامى است كه به هيچ شكرى و خدمتى نتوان گزاردن . . . توقع من از آن فرزند آنست كه ازين پدر هيچ پوشيده ندارد از هركه رنجد منّت دارم و به قدر امكان بكوشم . . . اگر فرزند عزيز بهاء الدين در آزار شما كوشد حقا و ثم حقا كه دل ازو بركنم و سلام او را جواب نگويم و به جنازهء من نيايد . . . همچنين غير او هركه باشد امّا خواهم كه هيچ غم نخورى و غمگين نباشى . . . هركه در حق شما نقصان گويد ، دريا به دهان سگ نيالايد و تنگ شكر به زحمت مگس بىقيمت نشود . . . اللّه اللّه ازين پدر هيچ پنهان مداريد و احوال را يك‌به‌يك به من بگويند تا به قدر امكان به يارى خدا معاونت كنم . . . « 1 » » نامهء دوم به سلطان ولد : « وصيّت مىكنم جهت شاهزادهء ما و روشنائى دل و ديدهء ما و همهء عالم كه امروز در حبالهء و حوالهء آن فرزند است . . . توقع است . . . نه سهو نه قصد حركتى نكند وظيفهء مراقبتى را نگرداند كه در خاطر ايشان يك ذرّه تشويش بيوفائى و ملامت درآيد خود ايشان هيچ نگويند از پاكى گوهر خود و عنصر شاهزادگى و صبر و مروت . . . از بهر سپيدرويى ابدى اين پدر ، و از آن خود ، كه همه قبيله ايشان را عزيز دارد و هر روز و هر شب را چون روز اول و شب گرودك ( حجله ) داند در صيد كردن بدام دل و جان و نپندارد كه صيد شده است و محتاج صيد نيست . . .
برخاستن از جان و جهان مشكل نيست * مشكل ز سر كوى تو برخاستنست من خود دانم كز تو خطائى نايد * ليكن دل عاشقان بدانديش بود
و اين وصيّت را مكتوم دارد و محفوظ و با هيچكس نگويد و الله اعلم بالصّواب . . « 2 » »
مهر و رقت وصف انسانى بود * خشم و شهوت وصف حيوانى بود
( مثنوى ) مورخين عصر تيمورى بيش از ديگر مورخان به شرح و بسط عروسيهاى دوران خود
هامش
( 1 ) . مكتوبات مولانا جلال الدين رومى ، به اهتمام يوسف جمشيدىپور و غلامحسين امين ، بنگاه مطبوعاتى پاينده . ص 127 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 270 .