تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢

ازدواج در نظر بعضى از صوفيان

بعضى از خداوندان تصوّف معتقدند براى كسانى كه در عنفوان شباب قدرت تمسّك و خويشتن‌دارى ندارند نكاح و تأهل فضيلت و ضرورى است كه نبايد از آن غفلت ورزند ولى آنان كه در سير و سلوك مراحلى پيموده و قدرت كف نفس دارند تجرد و تفرد اولى است « درويشى را گفتند چرا زن نخواهى ؟ گفت زن مردان را شايسته بود و من هنوز به مقام مردى نرسيده‌ام زن چگونه خواهم . ديگرى را همين گفتند ، جواب داد كه احتياج من اكنون به طلاق نفس بيش از آنست كه به نكاح و تزويج . وقتى كه نفس را طلاق دهم روا بود كه زنى بخواهم « 1 » . . . » ابن حسام خوسفى از شعراى قرن نهم مانند بعضى ديگر از شعرا و نويسندگان ، با زنان و دختران نظر مساعدى ندارد ، به نظر او :
كسى را پس پرده دختر مباد * وگر باشدش خود بداختر مباد
در جاى ديگر زن را « فتنه » مىداند و عقيده دارد در هر آشوب و فتنه‌اى « جاى پاى زن » مشهود است و سفارش و تأكيد مىكند كه حتى الامكان زن از ديدهء بيگانگان بايد دور نگاه داشت زيرا : « ديده راهزن دل مرد است » و بايد خود را از اين راهزن نگهداشت . شاعر مىگويد : زن بايد تنها ديده به ديدار شوى داشته باشد و روى خود را از انظار بيگانه بپوشاند و در اين باره گويد :
پرى پيكران سرو آزاده‌اند * ز مادر همه فتنه را زاده‌اند هر آشوب كاندر زمانه بود * يقين پاى زن در ميانه بود نخواهى كه در دهر رسوا شوى * گرفتار آشوب و غوغا شوى بپوشان ز بيگانگان روى زن * مده راه بيگانه را سوى زن نگهدار پوشندگان را ز كوى * كه پوشيده به ، روى پوشيده‌روى
با تمام اين سختگيريها ، خوسفى به حقوق جنسى زنان معتقد است و در اين باره چنين راهنمايى مىكند :
زن آن روز باشد تو را يار و دوست * كه يابد به شب آنچه دلخواه اوست چو با زن به شب كار نرمى بُوَد * به روزش مدارا و گرمى بود به شب صلح كن با زنِ دلفروز * برستى به صلح شب از جنگ روز نگويم ز گفتن زبانش ببند * ببوسيدن لب ، دهانش ببند
هامش
( 1 ) . به نقل از مصباح الهدايه كاشانى ، به اهتمام استاد جلال همايى ، ص 255 .