تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
سيم زنى كه پيش ازين او را شوهرى محتشم‌تر از اين كس بوده باشد . چه پيوسته تكبر كند و افتخار بر شوهر اول و استنكاف از شوهر ثانى نمايد . چهارم زنى جميله كه بداصل و بىنسب بود . . . چون در خانه‌دارى و ضبط حال و رعايت مهمان تقصير كنند ادب زبانى و تخويفشان بايد كرد . ليكن به مرتبهء بىعزتى نبايد رسانيد . و عِرضِ خويش و زن را در ميان پرستاران و كنيزكان نگاه بايد داشت و او را بىحرمت و بىوقع نبايد ساخت . . . چه زنان مردم بازارى باشند كه نهايت تأديب ايشان به دشنام و ضرب رسد و از آن اواسط الناس به سفاهت . . . مقصود كلى از تزويج و تزوّج بعد از ملاحظهء نسل و تناسل ، خانه‌دارى است . چون زن بكر خواستى ، اگرچه بر او مشعوف باشى و دوست دارى پيوسته با او معاشرت و مباشرت مكن ، چه اگر بر اين منوال اشتغال نمايى و پيوسته با او مشغول گردى پنداشته باشد كه عادت خلق چنين است و اگر روزى تو را عذرى باشد يا سفرى پيش آيد ، چون عادت كرده باشد ، در زمان دورى صبورى نتواند كرد . . . برحسب حكمت نيز شهوت دايمى مستحسن نيست . ديگر آنكه زنان را به ديدار و گفتار ، بر هيچ مرد معتمد و استوار مدار اگرچه پير ، و زشت بود و شرط غيرت نگاهدار و مساهله را بگذار ، و بىغيرت را مرد مشمار .
مرد زيرك بود آن كو نكند ميل دو كار * تا وجودش همه وقتى به سلامت باشد زن نخواهد اگرش دختر قيصر باشد * وام نستاند اگر تا به قيامت باشد « 1 » »

آداب زندگى كردن با اهل و عيال

قطب الدين عبادى از علما و عرفاى قرن پنجم و ششم هجرى در پيرامون راه و رسم زندگى با عيال و اطفال چنين مىآموزد : « . . . پيوسته بر ايشان شفقت بَرَد و مال از ايشان دريغ ندارد و با ايشان طمع نكند و به قصد ، عيب ايشان نجويد و چندانكه تواند فراپوشد و سياست با شفقت بهم از ايشان منقطع نكند . . . و چنان داند كه اهل و عيال او جوانه و اعضاى اواند . هركس را به محل خويش بدارد و يكى را كار ديگرى نفرمايد و بتودد « 2 » ، زندگى كند و فرزندان را در مراعات برابر دارد . . . و عيال را به نفقه و تعهد رعايت كند و پيوسته خشم را غالب ندارد و بر سر اهل تكبر نكند و هميشه وفا حليت « 3 » خويش دارد . . . « 4 » »
هامش
( 1 ) . شجاع : انيس الناس ، به اهتمام ايرج افشار ، ص 218 به بعد . ( 2 ) . و داد و دوستى . ( 3 ) . زينت . ( 4 ) . التصفيه فى حوال المتصوفه ، به اهتمام دكتر غلامحسين يوسفى ، ص 240 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 231 | مرتضى راوندى