( نه ميان داروين و مسيح ) نمىبايستى از ما انتظار داشته باشند كه تمدن اسلامى را درك يا از هنر آن تمجيد كنيم ، تمدنها هنوز با هم رقابت مىكنند اما بطور كلى باعث خونريزى نمىشوند و اكنون مىتوانند متقابلا يكديگر را تحت نفوذ قرار دهند ، شرق صنايع و اسلحهء ما را اقتباس مىكند و به صورت غرب درمىآورد ، غرب از ثروت و جنگ خسته مىشود و طالب آرامش درون است . شايد بتوانيم به شرق كمك كنيم تا بر فقر و خرافات فايق آيد و شرق بتواند ما را به فروتنى در فلسفه و به ظرافت در هنر برساند ، شرق ، غرب و غرب ، شرق است و اين دو با يكديگر تلاقى خواهند كرد . « 1 » » .
در ايران باستان مخصوصا در دورهء ساسانيان كه تمركز نسبى و استبداد مطلق در ايران حكومت داشت و نيز در ايران بعد از اسلام تا استقرار مشروطيّت و حكومت قانون ، خودخواهى و تفرعن و اختيارات مطلق و نامحدود سلاطين « كليهء افراد اجتماع را به تملّق و چاپلوسى واميداشت . پادشاه وقت از طرف نجيبزادگان در هراس بود كه مبادا در يك موقعيت غيرمنتظره ، وى را به قتل رسانند و نجبا نيز متقابلا در بيم آن روزى بسر مىبردند كه فرياد خشم و غضب پادشاه بر سر آنها فرود آيد . اين حكمرانان مانند تمام مستبدين مشرقزمين ، هر روز به رنگ تازهاى درمىآمدند ، گهگاه دست سخاوت از آستين بيرون مىكشيدند ، تا اعتماد اطرافيان را به خود جلب نمايند و گاه نيز چنان دستخوش غضب و حس انتقامجوئى مىشدند كه حتى كلّيهء افراد يكى از خانوادههاى متشخّص را يك جا نابود مىكردند . زيردستان به اين وضع عادت كرده بودند و كمال سعى خود را به كار مىبستند تا از راه مدح و تملّق نظر شهرياران را به خود جلب نمايند . « 2 » » پس از طلوع اسلام و گسترش آن در خاورميانه به حكم تعاليم قرآن حقوق بشر و رعايت مسائل اخلاقى بيش از پيش مورد توجه متفكران و ارباب قدرت قرار گرفت .
قبل از آنكه به مسائل اخلاقى در ايران و جهان اسلامى توجه كنيم ، چند نمونه از تعليمات اخلاقى و اجتماعى قرآن را ذكر مىكنيم :
نمونهاى چند از تعاليم اخلاقى و اجتماعى قرآن
در سورهء اسراء آيهء 22 در مورد احترام به پدر و مادر چنين آمده است :
« . . . وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً » .
خداى تو حكم فرمود كه جز او هيچكس را نپرستيد و دربارهء پدر و مادر نيكوئى كنيد و اگر هر دو يا يكى از آنها پير و سالخورده شوند ، زنهار كلمهاى كه رنجيدهخاطر شوند بر زبان نياوريد و با
هامش
( 1 ) . ويل دورانت ، آغاز عصر خرد ، ص 571 .
( 2 ) . اوتاكر كليما - تاريخ جنبش مزدكيان ، ترجمه جهانگير فكرى ارشاد ، ص 49 .