تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
( 370 - 429 ه ) در كتاب معروف قانون بيست طريقهء جلوگيرى از آبستنى را شرح داده است . « 1 » » در جريان ازدواج ، مخصوصا پس از پيشرفت اعراب در خاورميانه به عشق و علائق و دلبستگىهاى زنان كمتر توجهى شده حتى بعضى از پدران براى زن آنقدر ارزش و احترام قائل نبودند كه قبل از عقد ازدواج كه يكى از مهمترين رويدادهاى زندگى هر بشرى است موافقت يا مخالفت زن را با داماد به نحوى شايسته و جدى بپرسند . گويى شخصيت انسانى زنان و عشق و تمايلات آنان را به چيزى نمىگرفتند . ويل دورانت مىگويد : « در سرتاسر زندگى انسان . . عشق از همه چيز جالب‌توجه‌تر است ، و تعجب اينجاست كه فقط عدهء كمى دربارهء ريشه و گسترش آن بحث كرده‌اند در هر زبانى دريايى از كتب و مقالات ، تقريبا از قلم هر نويسنده‌اى ، دربارهء عشق پيدا شده است و چه حماسه‌ها و درامها و چه اشعار شورانگيز كه دربارهء آن بوجود آمده است . . . چرا جوان از ديدن موهاى مجعد دخترى كه بر طاق ابروانش مىريزد به خود مىلرزد و يا از برخورد انگشتان او بر بازوان خويش ، به خود مىپيچد ؟ براى زيبايى دختر است ؟ و يا عشق در ايجاد زيبايى به همان اندازه دخيل است كه زيبايى در ايجاد عشق ؟ در ميان اعمال انسانى عجيب‌تر از اين نيست كه مردان پيرانه‌سر ، به دنبال زنان بيفتند و زنان تا دم گور آماده معشوق شدن و محبوب بودن باشند . . . همچنانكه در وجود فرد ، عشق و گرسنگى به دنبال هم مىآيند مجموع زندگى نيز بر مدارى مىچرخد كه كانون بزرگ آن تغذيه و تناسل است . تغذيه وسيله‌اى است براى توليد نسل ، و توليد نسل وسيله‌اى است براى تغذيه . ما مىخوريم تا زنده بمانيم و به بلوغ برسيم و با ازدواج هستى خود را تكميل كنيم و با توالد و تناسل از تن رو به زوال خود حيات نوى بيرون دهيم كه نيروى خود را براى تغذيه و رشد و نمو از سرگيرد و شايد هم پيكر و اندامى نغزتر از پيش بيابد . . . « 2 » » صاحبنظران ايران در پيرامون محاسن و معايب ازدواج سخن بسيار گفته‌اند : روحى انارجانى در نيمهء دوم قرن دهم در رسالهء خود فصل دهم با نظر انتقادى و با بدبينى شديد زناشويى و كدخدايى را مورد مطالعه قرار مىدهد و به بسيارى از سنن و عقايد و رسوم عصر خود اشاره مىكند و از جمله مىنويسد : « بدانكه كدخدايى بلائيست مبرم و باعث صدگونه درد و الم :
گر كار نه برقرار خواهى زن خواه * ور محنت بىشمار خواهى زن خواه آوارگى از ديار خواهى زن خواه * نه روز نه روزگار خواهى زن خواه
هامش
( 1 ) . ويل دورانت : تاريخ تمدن ، « تمدن اسلامى » ترجمهء ابو القاسم پاينده ، ج 11 ، ص 116 به بعد . ( 2 ) . ويل دورانت : لذات فلسفه ، ترجمهء عباس زرياب خويى ، ص 117 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 225 | مرتضى راوندى