تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
باشد و همواره آرزوى مصاحبت و همنشينى با شوهر را داشته باشد و به آنچه شوهر به او بدهد قانع باشد و اگر از شوهر تندخويى ديد تحمل نمايد و مال خويش از او دريغ ندارد و عيوب و اسرار او را مكتوم دارد . از آنچه گذشت تا حدى به طرز تفكّر صاحبنظران قرون وسطى و چگونگى رفتار و معاشرت زنان با مردان و مشكلات و تضييقاتى كه در زندگى زنان وجود داشت آگاهى و اطلاع يافتيم .

كلاه شرعى براى عشقبازى يك شهريار

همه مىدانند كه شاه سلطان حسين آخرين شهريار خاندان صفوى تا چه حد زن‌باره و ميگسار و مهمل و بىمقدار بود . درحاليكه سلطان جلال الدين منكبرنى در عين رشادت و مردانگى در بحرانىترين دوران حيات سياسى خود از مى و معشوق روىگردان نبود : و از خويشتن‌دارى و كفّ نفس نصيبى نداشت ، و با اين ضعف و زبونى از حيثيت و اعتبار تاريخى خود كاست . جلال الدين خوارزمشاه در همان روزها كه از برابر مغول گريخته و به هند رفته و زنان و فرزندان خود را به آب سند انداخته بود ، در نخستين روزهاى ورود به هند ( 618 ه / 1221 م ) دخترى از « راى » هند به زنى گرفت و دو سال بعد كه به ايران بازگشت « دختر براق حاجب را در حباله نكاح كشيد » از آنجا به فارس رفت و در دربار سعد زنگى ، يكى از مخدّرات را در سلك ازدواج خود انتظام داد . » و بعد به آذربايجان رفت و با زن اتابك همراز شد و « از ظاهر تبريز به حجلهء ملكه خراميد » و پس از محاصرهء خلاط « سلطان عالى جناب با زوجهء حاجب على خلوت گزيد . » در سال ( 628 ه / 1240 م ) بود كه سپاه مغول . . . در رسيدند . « و پايان كار روشن است : ظرف ده سال شش هفت زن گرفتن و به شرب مدام و مشاهدهء گل‌رخان سيم‌اندام مشغول گشتن . » معلوم است چه محصول و نتيجه‌اى ببار مىآورد . به قول منشى خودش :
شاهان ز مى گران چه برخواهد خاست * وز مستى بىكران چه برخواهد خاست شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كزين ميان چه برخواهد خاست
مقصودم بيان اين حرفها نبود ، مقصود كلاه شرعى گذاشتن بر سر قضايا بود : داستان بر سر يكى از اين ازدواجهاست يعنى ازدواج با همسر اتابك ازبك كه در سال 622 هجرى اتفاق افتاده است . اتابك ازبك از تبريز به النجق فرار كرده بود ، همسرش در تبريز مانده بود ، چون سلطان جلال الدين به تبريز وارد شد ، به قول مير خواند : « روزى ملكه ( زن اتابك دختر آخرين طغرل سلجوقى ) بر باروى بلده رفته بود و چشمش بر شهريار عالى مقدار افتاد ، سلطان عشق بر
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 223 | مرتضى راوندى