تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
دوم ، آنكه در ستر و حجاب او از غيرمحارم مبالغه‌اى عظيم نمايد . و چنان سازد كه بر آثار و شمايل و آواز او هيچ بيگانه را وقوف نيفتد . سوم ، آنكه در اوايل اسباب كدخدايى با او مشورت كند - به شرط آنكه او را در مطاوعت خود به طمع نيفگند . چهارم ، آنكه دست او را در تصرف اقوات بر وجه مصلحت منزل و استعمال خدم در مهمات مطلق دارد . پنجم ، آنكه با خويشان و اهل بيت او ، صله رحم كند . و دقايق تعاون و تظاهر را رعايت واجب داند . ششم ، آنكه چون اثر صلاحيّت و شايستگى او احساس كند ، زنى ديگر را بر او ايثار نكند ، اگرچه به جمال و مال و نسب و اهليت از او شريف‌تر باشد ، چه غيرتى كه در طبايع زنان مركوز بود ، با نقصان عقل ، ايشان را بر فضايح و قبايح . . . باعث گردد . . . چه مرد در منزل مانند دل باشد در بدن و چنان كه يك دل منبع حيات دو بدن نتواند بود . يك مرد را تنظيم دو منزل ميسر نشود . ( با اين بيان منطقى خواجه تعدد زوجات را به مصلحت مردان نمىداند ) . و اما . . . خاطر زن پيوسته به تكفّل مهمّات منزل و نظر در مصالح آن . . . مشغول دارد . . . پس اگر زن از ترتيب منزل و تربيت اولاد و تفقّد مصالح خدم فارغ باشد ، همت بر چيزهائى كه مقتضى خلل منزل بود مقصور گرداند و به خروج و زينت به كار داشتن از جهت خروج و رفتن به نظاره‌ها و نظر كردن به مردان بيگانه مشغول شود ، تا هم امور منزل مختل گردد و هم شوهر را در چشم او وقعى و هيبتى نماند . . . و هم در اقدام بر قبايح دليرى يابد و هم راغبان را در طلب خود تحريض كند ، تا عاقبت آن بعد از اختلال معيشت و ذهاب مروت و حصول فضيحت ، هلاكت و شقاوت دو جهانى بود . » به نظر خواجه نصير الدين شوهر بايد از سه كار اجتناب كند : اول ، آنكه اسير عشق زن نشود و اگر اسير محبت او گرديد در اين كار تظاهر نكند . دوم ، آنكه در مصالح كلى زندگى با زن خود مشورت نكند و او را بر اسرار خود واقف نگرداند و مقدار مال و مايهء خود از او پوشيده دارد . سوم ، آنكه زن را از نظر به اجانب و استماع حكايات ناصواب و مجالست با پيرزنانى كه به محافل مردان مىروند بازدارد حتى در احاديث آمده كه زنان را از خواندن سورهء يوسف بازداريد تا موجب انحراف آنان نشود . [ * ] « 1 » سپس خواجه مىنويسد كه زن نيز براى جلب رضايت مرد بايد اولا عفيف و پاكدامن
هامش
( 1 ) . خواجه نصير الدين طوسى : اخلاق ناصرى ، به اهتمام اديب تهرانى ، ص 188 به بعد ( به اختصار ) .