خليفه هريك از اعيان دولت ملكشاه را به انعامى كه لايق او بود سرافراز ساخت . ولى اين عروسى مجلل كه بدون دقت و مطالعهء كافى صورت گرفته بود پايانى اسفانگيز داشت به حكايت روضة الصفا « آخر الامر ميان مقتدى و دختر ملكشاه نقارى پديد آمد و دختر پيش پدر رفته در اصفهان وفات يافت . « 1 » »
وضع زنان و كيفيت عروسى بين غُزها
ابن فضلان در طى مسافرت خود به طرف روسيه كشور ( اسلاوها ) از سرزمين غزها نيز عبور مىكند و دربارهء اين قوم مىنويسد « . . . آنها طهارت نمىگيرند ، غسل جنابت نمىكنند و خود را شستشو نمىدهند با آب بخصوص در زمستان سروكار ندارند . زنهايشان خود را از مردان خويش يا از ديگران نمىپوشانند و هيچ عضوى از بدن خود را از هيچكس پنهان نمىسازند .
يك روز نزد يكى از مردان آنها رفته نشستيم همسر او نزد ما بود و در حالى كه با ما صحبت مىكرد ناگاه فرج خود را باز كرد و آن را پيش روى ما خارش داد و ما روى خود را پوشانديم و گفتيم استغفر الله ، آنگاه شوهرش خنديد و به ترجمان گفت : به ايشان بگوييد همسرم عورت خود را پيش روى شما باز مىكند و آن را مىبينيد ولى او آن را حفظ مىكند و دست كسى به آن نمىرسد . البته اين بهتر از آن است كه آن را بپوشاند و به آن دسترسى يابند . » آنها با زنا سروكارى ندارند . هركس از ايشان چنين كارى از او سر بزند او را به دو نيم مىكنند به اين قسم كه او را ميان شاخه دو درخت محكم مىبندند آنگاه شاخه را رها مىكنند ، آن وقت شخصى كه بين دو شاخهء بسته شده قرار دارد دو نيم مىشود .
سپس ابن فضلان از طرز ازدواج آنها سخن مىگويد و مىنويسد رسم آنها اين است كه شخصى كه دختر يا خواهر خود را در اختيار دارد دختر يا خواهر خود را در مقابل چند لباس خوارزمى به ازدواج مرد ديگرى پيشنهاد مىكند ، اگر مرد قبول كرد زن را نزد خود مىبرد ، گاهى مهر عبارتست از چند شتر يا چارپاى ديگر ، هيچكس مادام كه مهر مورد قبول ولىّ زن را نداده حق نزديكى به آن زن ندارد ، ولى چون مهر را به ولىّ زن داد بدون ترس و خجالت به خانهاى كه زن در آنجاست مىرود ، و در حضور پدر يا مادر و برادران و خواهرانش دست او را گرفته با خود مىبرد و آنها مانع اين كار نمىشوند ، هرگاه مردى بميرد و همسر و اولاد داشته باشد پسر بزرگش با همسرش در صورتى كه مادر وى نباشد ازدواج مىكند . « 2 » »
هامش
( 1 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 3 ، ص 527 - 526 ، نيز نگاه كنيد به حبيب السير ، ج 2 ، ص 496 .
( 2 ) . احمد بن فضلان : سفرنامهء ابن فضلان ، ترجمهء ابو الفضل طباطبائى ، ص 71 - 69 .