به حكايت روضة الصفا « در شعبان سنهء تسع و مأتين مأمون به موضع فم الصّلح كه نشيمن حسن بن سهل بود آمد و دختر او را كه پوران مىگفتند در حبالهء نكاح خويش آورد و حسن جشنى كه در زمان جاهليت و اسلام مانند آن نشان نمىدادند مرتب داشت ، و از جمله تكلفات يكى آن بود ، كه حسن فرمود تا بنادق تنگ كه مشتمل بود بر كاغذپارههايى كه در آنها اسامى ضياع و نامهاى جوارى و كنيزكان و صفت دواب نوشته بودند بر امرا و اعيان و معاريف بپاشيدند و هر بندقى كه به حسب طالع نصيب شخصى مىشد ، آن مرد رجوع به وكيل حسن مىنمود و هرچه در آن رقعه بود از وى مىگرفت و همچنين بر ساير مردم نافهاى مشك و بيضا و عنبر نثار كردند و در شب زفاف هزار دانه در هريكى مانند بيضهء عصفورى ( تخم گنجشكى ) در باركشى زرين نهاده آوردند و بر سر پوران ريختند و در آن زمان در زير پاى مأمون و پوران فرشى بود زربفت و چون در زير آن فرش افتاد . مأمون گفت قاتله الله ابا نواس كه پندارى در اينجا حاضر است و وصف اين مجلس مىكند كه حصباء در على الارض من الذّهب و تا مأمون در فمّ الصلح بود ، حسن مجموع ما يحتاج لشكر او را از طعام و عليق چهارپايان مرتب مىداشت حتى مكاريان و ملاحان در آن ايام از خوردنى خريدن و فكر كاه و جو كردن فارغ بودند و مأمون فرمود تا خراج يك سالهء ولايت فارس و مملكت اهواز نقد كرده به خزينهدار حسن سپردند .
گويند كه در شب عروسى شمعى معنبر به وزن چهل من در شمعدان زرين نهاده به مجلس مأمون آوردند و مأمون بر آن حركت انكار كرده گفت اين اسرافست و شعرا در باب اين تزويج شعرها گفتند و جوايز و صلات يافتند . ابو حازم بابلى نيز شعرى به عربى سرود ، پرمغز و زيركانه ، چون به سمع مأمون رسيد گفت ندانم كه ابو حازم از اين سخنان « محمدت » اراده كرده است يا « مذمّت » . « 1 » »
در پايان توصيف اين عروسى پرتكلف كه در عهد عباسيان يعنى در دوران قدرت و سرمستى اعراب صورت گرفته است بىمناسبت نيست سطرى چند از عروسى ساده و بىپيرايهء پيشواى اسلام با امّ السلمه بنويسيم :
امّ السلمه يكى از زنان محمد بن عبد اللّه ( ص ) شب عروسى خود را چنين توصيف مىكند : « آنشب در خانهء محمد ( ص ) ديگچهاى بود ، و ظرفى گلين و دستاسى با اندكى شير و مقدارى جو ، آن جو را آرد كردم و در ديگچه ريختم و اندكى شير بر آن افزودم . طعام حضرت و خاندانش در شب عروسى اين بود . « 2 » »
هامش
( 1 ) . روضة الصفا ، ج 3 ، ص 463 نيز ، حبيب السير ، ج 2 ، ص 242 و همچنين در مروج الذهب ، ج 2 ، ص 443 از اين عروسى تاريخى سخن رفته است .
( 2 ) . عباس عقّاد : راه محمد ، ترجمهء دكتر اسد الله مبشرى ، ص 138 .