تشريفات عروسى
از ديرباز عروسى توأم با مراسم و تشريفات فراوان بود ، مخصوصا طبقات ممتاز و ميانهحال جامعه به انجام سنن و تشريفات عروسى سخت مقيّد و پاىبند بودند .
نظامى عروضى مىنويسد پس از آنكه مأمون دختر « فضل » را خواستگارى كرد و مقدمات كار فراهم شد قرار شد مأمون به خانهء عروس رود و يك ماه آنجا مقام كند و پس از يك ماه با عروس به خانهء خويش بازآيد ، در روز حركت مأمون ، فضل با تكلّف بسيار سراى خود را بياراست « مأمون چون به در سراى رسيد ، پردهاى ديد آويخته ، خرمتر از بهار چين ، و نفيستر از شعار دين . . . و از جمله تكلف كه فضل آن روز كرده بود يكى آن بود كه چون مأمون به ميان سراى رسيد طبقى پر كرده بود از موم به هيأت مرواريد گرد ، هريكى چون فندقى و در هريكى پارهاى كاغذ ، نام ديهى برو بنبشته ، در پاى مأمون ريخت و از مردم مأمون هركه آن موم بيافت قبالهء آن ديه به دو فرستاد و چون مأمون به بيت العروس بيامد خانهاى ديد منقش . . . به درّ و لعل و پيروزه ترصيع كرده و هم بر آن مثال شش بالشى نهاده . و نگارى در صدر او نشسته ، از عمر و زندگانى شيرينتر و از صحت و جوانى خوشتر . . . همچو سروى برپاى خاست و بخراميد و پيش مأمون بازآمد و خدمتى نيكو بكرد و عذرى گرم بخواست و دست مأمون بگرفت و بياورد و در صدر بنشاند و پيش او به خدمت بايستاد ، مأمون او را نشستن فرمود ، به دو زانو درآمد . . .
مأمون واله گشت دل در باخته بود ، جان بر سر دل نهاد ، دست دراز كرد و از خلال قبا هژده دانه مرواريد بركشيد ، هريكى چند بيضهء عصفورى ، از كواكب آسمان روشنتر و از دندان خوبرويان آبدارتر و از كيوان و مشترى مدورتر بلكه منوّرتر نثار كرد ، بر روى آن بساط به حركت آمدند . . .
دختر ، بدان جواهر التفات نكرد و سر از پيش برنياورد ، مأمون مشعوفتر گشت دست بيازيد و در انبساط باز كرد تا مگر معانقه كند ، عارضه شرم استيلا يافت و آن نازنين چنان منفعل شد كه حالتى كه به زنان مخصوص است واقع شد و اثر شرم و خجالت بر صفحات وجنات او ظاهر گشت . . . مأمون دست بازكشيد . . . هژده روز از آن خانه بيرون نيامد و به هيچ كار مشغول نشد ، و كار فضل بالا گرفت و رسيد بدانجا كه رسيد . « 1 » »
مراسم عروسى مأمون با دختر حسن بن سهل ، به حكايت ديگر منابع
در صفحهء پيش با استناد به چهار مقالهء نظامى عروضى از اين عروسى تاريخى به اجمال سخن گفتيم در منابع ديگر از اين عروسى پرتكلّف كه نماينده تجاوز خلفا به بيت المال و حقوق عمومى است با تفصيل بيشترى سخن رفته است .
هامش
( 1 ) . نظامى عروضى : چهار مقاله ، به اهتمام محمد قزوينى ، ص 19 .