نشود ، و با همسايگان مخالطت و حديث بسيار نكند . و بىضرورتى در نزديك ايشان نشود و از شوى خويش جز نيكويى نگويد ، و گستاخى كه ميان ايشان باشد در معاشرت و صحبت حكايت نكند و بر همه كار بر مراد و شادى وى حريص باشد و در مال وى خيانت نكند ، و شفقت نگاه دارد و چون دوست شوى وى در كوبد ، چنان جواب گويد كه وى را نشناسد . و روى از جمله آشنايان شوى خويش پوشيده دارد تا وى را باز ندانند ، و با شوى بدانچه بود قناعت كند و زيادتى طلب نكند و حق وى از خويشاوندان مقدم دارد و هميشه خويشتن پاكيزه دارد .
چنان كه صحبت و معاشرت را بشايد و هر خدمتى كه بدست خويش بتواند كرد ، بكند و با شوى به جمال خويش فخر نكند ، و بر نيكويى كه از وى ديده باشد ناسپاسى نكند و نگويد كه من از تو چه ديدهام و هر زمانى بىسببى طلب خريد و فروخت نكند و طلاق نخواهد . . . « 1 » » [ * ]
در فرهنگ عاميانه در پيرامون « عروس » و عروسى سخن بسيار گفتهاند :
چه خوش گفت آن نهاوندى به طوسى * كه مرگ خر ، بُوَد سگ را عروسى
« نظامى »
خران را كسى در عروسى نخواند * مگر وقت آن كاب و هيزم نماند
« نظامى »
خركى را به عروسى خواندند * خر بخنديد و شد از قهقهه سست
گفت من رقص ندانم بسزا * مطربى نيز ندانم به درست
بهر حمالى خوانند مرا * كاب نيكو كشم و هيزم چست
« خاقانى »
مرغ را در عروسى و عزا هر دو سر مىبرند - هرجا عروسى است پاچه ور مىمالد ، هرجا عزاست يخه مىدرد . ( امثال و حكم ) .
خر را كه به عروسى مىبرند ، براى خوشى نيست ، براى آبكشى است ( دهخدا امثال و حكم ) .
امثال : عروسى نكرده بچه در گهواره خواباندن ، همانند : گاو يا خر نخريده آخور بستن يا چاه نكنده منار دزديدن ( فرهنگ عوام ) .
عروسى به چشم تماشائى آسان است ( امثال و حكم ) .
عروسك خيمهشببازى : كنايه از شخص بىارادهاى كه آلت دست ديگران شود . « 2 » »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 253 ، 255 .
( 2 ) . نگاه كنيد به فرهنگ دهخدا ، شمارهء مسلسل 76 - ع عتك ص 202 .