عوفى در باب 21 از قسمت دوم جوامع الحكايات از شهامت و شجاعت دختر بزرگمهر ، و اعتراض وى به مردان بىحميّت آن دوران ( عهد انوشيروان ) پرده برمىدارد و در شرح حال او هنگام بر دار كردن پدرش مىنويسد : « بزرجمهر دخترى داشت عظيم عاقل و زيرك و خردمند . . . چون بزرگمهر را بر دار كردند ، پس دخترش را بياوردند و برهنه كردند و او همچنان مىدويد از ميان مردم و خود را هيچ نمىپوشيد ، چنان كه به زير دار رسيد خود را بپوشيد و چشم برهم نهاد ، نوشيروان گفت كه شايد حكمتى بود ، او را پيش خواند و موجب بپرسيد . . . گفت زيرا كه اينهمه ، مردم نبودند ، و پدر من مردم بود ، اگر اينها مردم بودند نگذاشتند تا او را بر دار كردى . » ( عوفى ، باب بيست و يكم از قسمت دوم جوامع الحكايات ) .
به اين ترتيب به حكايت عوفى در حدود 14 قرن پيش دختر شجاع و باشهامت بزرگمهر ، هموطنان خود را ، از اين جهت كه به مسائل سياسى و اجتماعى عصر خود بىاعتنا و بىتفاوت بودند ، مورد نكوهش شديد قرار مىدهد و آشكارا مىگويد كه « اگر اينها « مردم » بودند نگذاشتندى تا ( وزير باكفايت و كاردانى چون ) او را بر دار كردى . »
چند قرن بعد خواهر حسين منصور حلاج كه ناظر بر دار كردن برادر خود بود ، در مقام اعتراض به اين جنايت فقط نيمى از چهرهء خود را پوشانيد ، بزرگى گفت چرا روى نپوشى ، خواهر حلاج ، با بيانى معترضانه و نكوهشآميز ، به مردمى كه گرد جسد برادرش حلقه زده بودند گفت : « مردى بنماى تا من روى بپوشم كه در همهء بغداد يك نيم مرد است و آن حسين است ، اگر از بهر او نبودى اين نيمهروى هم نپوشيدمى ! « 1 » »
در حقيقت در بيان خواهر حلاج مانند گفتار دختر بزرگمهر ، بانگ اعتراض و نكوهش يك زن مبارز به مردمى كه با خونسردى و بيطرفى ناظر قتل فجيع و وحشيانهء حلاج بودند به گوش مىرسد .
تشريفات عروسى
غزالى با توجه به سنن اسلامى معتقد است كه پس از عقد نكاح احترام به عادات و رسوم اجتماعى نظير وليمه دادن ، شادى كردن ، دف زدن و سماع ، سخت مطلوب و پسنديده است . سپس مىگويد : « بر مردان فرض است كه با زنان با رفق و مدارا رفتار كنند و بر « محال گفتن و ناسپاسى كردن ايشان صبر كنند كه در خبرست كه : « زنان را از ضعف و عورت
هامش
( 1 ) . نجم رازى ، مرصاد العباد ، پيشين ، ص 119 و ص 597 .