مىانداخت ، و با استفاده از اسم شب كه مأمورين انتظامى در اختيار او مىگذاشتند به راحتى از كوچهها و بازارها عبور مىكرد .
ماما ، پس از ورود ، زائو را مورد معاينه و آزمايش قرار مىداد و به كمك زنان حاضر ، كليهء وسائل كار خود را آماده و فراهم مىكرد . سپس با صبر و حوصلهء بسيار ، زائو را روى كرسى مخصوص يا « خشت » مىنشاند ، و همواره او را تشويق مىكرد و دلدارى مىداد . در اين هنگام چهار نفر از زنان ، نزديك زائو مىآمدند ، يكى شانهء راست و ديگرى شانهء چپ او را مىگرفت ، و نفر سوم و چهارم كف دست خود را به پشت زائو مىگذاشتند در اين موقع مادربزرگ با مشتى پر از نمك براى مبارزه با چشمزخم در اتاق گردش مىكرد . و آيهء
« وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ . . . »
را مىخواند و به اطراف فوت مىكرد . [ * ] ( سورة القلم ، آيهء 51 و 52 ) .
خانوادهها و شخصيّتهاى ممتاز به مناسبت تولّد نوزاد جشن و سرور برپا مىكردند . نه تنها در ايران بلكه در ديگر ممالك اسلامى اقامهء جشن و شادمانى به مناسبت تولد نوزاد معمول بود .
ناصر خسرو علوى شاعر ، متفكر و جهانگرد معروف كه در نيمهء اول قرن پنجم از مصر ديدن كرده است در وصف آن سرزمين مىنويسد : « در آن وقت كه در آنجا بودم ، سلطان را پسرى آمد ، فرمود كه مردم خرّمى كنند ، شهر و بازار بياراستند ، چنان كه اگر وصف آن كرده شود ، همانا كه بعضى مردم ، آن را باور نكنند ، كه دكانهاى بزّازان و صرّافان و غيرهم چنان از زر و جواهر و نقد و جنس و جامههاى زربفت و قصب « 1 » پر بود كه جايى كه كسى بنشيند نبود و همه از سلطان ايمناند . . « 2 » » .
در بين خانوادههاى ممتاز و متوسط ايرانى به موازات مراسم جشن و سرورى كه در محيط خارج يعنى در بيرونى صورت مىگرفت در اندرون خانهها نيز مراسمى در موقع تولد نوزاد انجام مىشد .
هزار سال پيش فردوسى طوسى از خصوصيات ظاهرى « رستم دستان » ، هنگام تولد چنين ياد مىكند :
همه موى سر ، سرخ و رويش چو خون * چو خورشيد رخشنده آمد برون
دو دستش پر از خون ز مادر بزاد * ندارد كسى اينچنين بچه ياد « 3 »
هامش
( 1 ) . قصب : نوعى پارچهء ظريف .
( 2 ) . ناصرخسرو ، سفرنامه ، ص 53 .
( 3 ) . فردوسى ، شاهنامه ، ج 1 ص 224 ، چاپ بروخيم .