آن باشد ؟ اگر فساد دوران قاجاريه را تحليل كنيم بويژه در طبقه حاكم ، معلوم مىشود كه « ديندارى » چه محلى از اعراب داشته است ؟ ! آيا ماجراى قرارداد « رژى » و قتل « اميركبير » و مقاومت در برابر تودههاى « مشروطهخواه » و چاپلوسىهاى دربارى ، و فساد فلان الدولهها و فلان السلطنهها را مىتوان نشانهء تربيت دينى و وجدان مذهبى ايشان دانست ؟
حقيقت مسلم آنست كه غرب چون به علوم تجربى توجه بسيار مبذول داشته ، موفق شده است به ترقيات شگرفى در زمينهء تمدن و تكنيك نائل آيد ولى از آنجا كه اخلاق و ديانت به نسبت تمدن صنعتى در غرب رشد و ترقى نكرده لذا مغرب زمينى به آرامش و سعادت مطلوب نرسيده است و بزرگان غرب خود به اين كمبود معنوى اعتراف دارند . و اما شرق ، متأسفانه بعللى كه ذكر آن به طول مىانجامد و در گنجايش اين نوشته نيست ارتباط خود را با تمدن عظيم و باشكوه اسلامى كه در گذشته داشته قطع كرده است و در ديندارى نيز بجاى « اصالتگرايى اسلامى » به « خرافهپردازى » روى آورده لذا دچار ضعف و فتور در كار دين و دنيا شده است .
پس بر « اسلام راستين » ايرادى نيست « هر عيب كه هست در مسلمانى ما است » !
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٨٥