لك الطّيبات و هو يكره أن تأخذها ؟ ( نهج البلاغه / خطبة 200 ) . يعنى : « اى دشمنك خويشتن ! شيطان سرگردانت كرده ، چرا به همسر و فرزندت رحم ننمودهاى ؟ آيا باورت اينست كه خدا نعمتهاى پاكيزه را بر تو حلال كرده و در عين حال راضى نيست كه از آنها بهره ببرى ؟ » .
خلاصه آنكه مخالفت اسلام با رهبانيت و ترك دنيا واضحتر از آنست كه بخواهيم در تنگناى حاشيهنويسى ! به اثبات آن پردازيم . اما مسئلهء « اعتكاف » به رهبانيّت ربطى ندارد ! زيرا به اجماع علماى اسلام ، اعتكاف ( مثلا سه روز در مسجد ماندن و عبادت كردن و جز به هنگام حاجت بيرون نيامدن ) كارى مستحب است و شرع اسلام ، كسى را به اجراى اين عبادت ملزم نكرده است ، از اين گذشته سه روز در مسجد ماندن انسان را از نعمتهاى خدا محروم نمىكند و از مردم جدا نمىسازد ، زيرا مسجد محل آمدوشد مردم است و معتكف نيز از خوردن غذاهاى نيك ممنوع نيست جز اينكه چند روزى با عبادت خدا روحيهء ايمانى خود را نيرومند مىسازد و دل و جانش را آرامش مىدهد و به قواى درون خود تمركز مىبخشد و بر قدرت ضبط نفس خويش مىافزايد . پس اين كدام ستم است كه مسلمانان بر خود روا مىدارند و « رازى » بر آنان عيب نهاده و ايشان را سرزنش مىكند ؟ ! اى كاش پسر زكريا ! علاوه بر طب جسمانى اندكى از « طب روحانى » را نيز آموخته بود و بيش از اين با نسخهء :
نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ »
« * » ( الإسراء / 82 ) آشنايى داشت !
صفحهء 98 ، سطر 10 تا 18 -
در جاهليت عادت بودى كه . . . به موجب آيهاى نهى گرديد .
آيهاى كه در اينباره برخى گمان كردهاند نازل شده ، آيهء 53 از سورهء شريفهء « احزاب » است كه به پيامبر خدا ( ص ) مىفرمايد :
« لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ
يعنى : « از اين پس ، ازدواج با هيچ زنى بر تو حلال نيست و نه حق دارى زنانى را با همسرانت تبديل كنى ( يعنى همسرانت را طلاق داده بجاى آنها با زنان ديگرى ازدواج كنى ) » و اين آيهء كريمه چنان كه ملاحظه مىشود با عادت مشؤوم دوران جاهليت كه زنان خود را معاوضه مىكردند ربطى ندارد و عمل مزبور را اسلام « زناى محصنه » تلقى كرده و از روزهاى نخستين با آن مخالفت داشته است .
صفحهء 102 ، سطر 15 -
نه چنان كه دزد را چون دست ببرند هيچ كس را منفعت نباشد و نقصانى فاحش در ميان خلق ظاهر آيد . . .
از كجا دانسته شد كه هيچكس را از كيفر دزد منفعت نباشد ؟ ! اين شكل اظهار نظر ، از
هامش
* - قرآنى را نازل ميكنيم كه مايه شفا است .