تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
از مقام تحقيق دور بوده است و جا دارد كه پژوهشگران به شرح مناظرات او دربارهء ديانت با همشهرى دانشمندش ابو حاتم رازى بنگرند تا به درماندگى و ضعف اقوال وى در اين باب پى برند ( به كتاب : اعلام النبوّة مراجعه كنيد ) . در اينجا نيز رازى به قياس مع الفارق دست زده است و « اعتكاف مسلمين را در مساجد » با « رهبانيت مسيحيان » در يك رديف آورده و نشان ديگرى از اسلام‌ناشناسى ! خود را عرضه كرده است ! شك نيست كه ديانت اسلام با رهبانيت به مخالفت برخاسته و آن را بدعتى ميشمرد كه مسيح عليه السلام نيز بدان فرمان نداده است چنان كه در قرآن كريم مىخوانيم :
وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ
( الحديد / 27 ) . يعنى : « رهبانيت را ايشان بدعت نهادند ، ما بر آنان رهبانيت را مقرر نداشتيم » ! رهبانيت ، اعتزال از مردم و گوشه‌نشينى و رياضت و ترك دنيا را شامل است و اسلام ، دينى اجتماعى و دور از رياضات شاقّه بوده و داراى شرايع معتدل و قوانين سهل است چنان كه در قرآن مجيد آمده :
ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ
( الحج / 78 ) . يعنى : « خداوند در اين دين بر شما سختى ننهاده است » و نيز مىفرمايد :
يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ
( البقره / 185 ) يعنى : « خداوند ارادهء آسانى دربارهء شما دارد و سختى را بر شما نخواسته است » و آيات كريمه‌اى كه مسلمين را برحذر داشته از اينكه مبادا روزيهاى پاكيزه را ترك كنند و از زينت‌هاى طبيعى روى گردانند ، نشانگر آنست كه اسلام با ترك دنيا و زهد خشك يعنى رهبانيت موافقت ندارد ؛ چنان كه مىفرمايد :
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ ؟
( الأعراف / 32 ) يعنى : « بگو چه كسى زينت خدا را كه براى بندگانش بيرون آورده حرام كرده است ؟ چه كسى روزيهاى پاكيزه را حرام داشته ؟ ! » و يا مىفرمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ »
( المائده / 87 ) . يعنى : « اى اهل ايمان روزيهاى پاكيزه‌اى را كه خدا بر شما حلال كرده ، بر خود حرام مكنيد » . در تاريخ اسلام معروفست كه عده‌اى از اصحاب پيامبر ( ص ) گرد هم آمدند و ذكر بقاى آخرت و فناى دنيا كردند و يكى از آنميان گفت : من از اين پس : همه روزه ، روزه مىگيرم ! و ديگرى گفت : من ترك همخوابى با همسر مىكنم ! سومى گفت : من ديگر بر بستر نمىخوابم ! چون اين خبر به پيامبر ( ص ) رسيد خطبه خواند و فرمود : ما بال اقوام قالوا كذا و كذا لكنّى اصلّى و انام و اصوم و افطر و اتزوّج النّساء فمن رغب عن سنّتى فليس منى ( صحيح بخارى و احكام القرآن قرطبى ) . يعنى : « چرا دسته‌اى چنين و چنان گفتند ؟ ! من ( كه پيامبر شما هستم ) هم نماز مىخوانم و هم مىخوابم ، و گاهى روزه مىگيرم و گاهى نمىگيرم ، و نيز با زنان ازدواج مىكنم و كسى كه از روش من رويگردان شود از من نيست » ! و همچنين ماجراى « عاصم بن زياد » مشهور است كه لباس خشن پوشيده و از مردم و زن و فرزندش كناره‌گيرى كرده بود تا به ملاقات على عليه السلام نائل آمد و آنحضرت به او فرمود : « يا عدىّ نفسه لقد استهام بك الخبيث ! اما رحمت أهلك و ولدك ؟ أترى انّ اللّه احلّ