تفاوت ميان « اخلاق » و « آداب و رسوم » ابدا توجه نكرده و براى اثبات نسبيت اولى ، دومى را به گواهى آورده است ! اخلاق ، امرى فطرى است يعنى عقل طبيعى در هركس لا اقل در مراحلى زشتى ظلم و نيكى احسان را درمىيابد و نياز به قرارداد و تلقين ندارد ولى بسيارى از آداب و رسوم ، به قراردادها و اعتبارات افراد يا جامعهها بستگى دارند . و قياس ايندور به يكديگر ، قياس « مع الفارق » است .
اما دربارهء آنچه كه مىنويسند : « ساكنان ملانزى بيماران و پيران را زنده در خاك مىكنند و اين امر را وسيلهء خوبى براى رهايى از بقاياى آنان مىدانند » بايد گفت اولا اگر مردم ملانزى به چنين كارى دست مىزنند چه بسا به خيال خود براى رعايت يك « امر اخلاقى » است ! كه مثلا بيماران صعب العلاج را از درد و رنج و پيران را از مصائب پيرى برهانند و ضمن آسودگى خود ! آنان را نيز راحت سازند ! ( هرچند اين فلسفه ، خطا و نادرست است ) . ثانيا لغزش فكرى و انحراف اقوام را نبايد ملاك « نسبيت اخلاق » بشمار آورد چه بسا مردمى كه بعللى از مسير عقلى و طبيعى خارج شده و به زشتكارى روى آوردهاند و بتدريج قبح اعمالشان از نظر آنها محو گشته است ولى انحراف آنها را نتوان به حساب وجدانهاى سالم و فطرتهاى آلودهنشده ، گذاشت زيرا احكام فطرت با ظلم و قتل و خيانت موافقت ندارد !
اما دربارهء اين سخن كه مىنويسند : « زن ژاپنى به لختى تن كارگر اهميت نمىدهد ولى در شرم و عفت ممكن است از مريم و آسيه برتر باشد » بايد گفت كه در اينجا ويل دورانت پرانتزى باز كرده و توضيحى آورده است كه نويسندهء « تاريخ اجتماعى ايران » آن را نياوردهاند . ويل دورانت در پى سخن گذشتهاش مىنويسد : ( گرچه اين حقيقت ممكن است مانند بسيارى از حقايق ديگر امروز وجود نداشته باشد ) ! تفسير سخن ايشان آنست كه در گذشته به زن ژاپنى تلقين شده بود كه عريان شدن كارگران زن در برابر مردان ، با عفت و شرم منافات ندارد ولى اين حقيقت ! ! امروز از ميان رفته يعنى عملا معلوم شد كه اين كار با عفت بانوان منافات پيدا مىكند ! زيرا غريزه چيزى نيست كه با تلقين نابود گردد ( مانند اينكه از راه تلقين ، كسى گرسنگى را براى هميشه فراموش نخواهد كرد ! ) و شك نيست كه عريان شدن زنان كارگر در برابر مردان بويژه كه جوان و خوشاندام نيز باشند سرانجام فساد ببار مىآورد .
آرى امور ضد اخلاقى اگر چند صباحى هم در ميان قوم منحرفى رواج يابند ، بالاخره چهرهء زشت خود را به آنان نشان خواهند داد .
صفحهء 41 ، سطر 17 -
. . . رهبانيت و صومعهگرى عيسويان و اعتكاف مسلمين در مساجد . . .
محمد بن زكرياى رازى هرچند در طب مقامى بلند داشته ولى در فلسفه و دينشناسى