تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

انواع فحش و ناسزا

جمال‌زاده در كتاب « قصهء ما بسر رسيد » ضمن توصيف « قيل‌وقال مدرسه » از فحشهاى شصت هفتاد سال پيش كه در بعضى از مكاتب و مدارس معمول بود شمه‌اى ذكر مىكند : « پسرك فضول ، پسرك بىچشم‌ورو ، بىشرم ، بىحيا ، جعلنق ، متعفّن ، خنزير ، نجس العين ، كلب بن كلب ، حمار بن حمار ، گوساله ، اخرّ بالتّشديد ، ولد الزنا ، چه گهى مىخورى ، مىدانى چه مىگويى ، حرفهاى گنده‌تر از دهنت مىزنى ، و الله و بالله و تاللّه مستحق حدّ شرعى شده‌اى ، خونت مباح گرديده اى خبيث ، اى ملعون ، من ترا همين الآن در صحن مدرسه مشلّق مىكنم . « 1 » »

شخصيت يك زن

در آتن دختر جوانى ، چون ديد نامزدش « اريستو ژيتون » را به اتهام قتل « هيپارخوس » محاكمه مىكنند و اقوام و بستگان او را تحت شكنجه‌هاى سخت قرار مىدهند ، براى اينكه مبادا ، هنگام شكنجه ناچار شود اسرار محبوب خود را افشا كند ، در جريان محاكمه شخصا زبان خود را بريد و در پيش پاى قضات دادگاه افكند . « 2 » » بر خلاف اين زن قهرمان مردان و زنان بىارزش و بىمقدارى وجود دارند كه براى حفظ موقعيت خود به هر پستى تن مىدهند ، « . . . و بر راست سرير ، ولايتى است كه آن را « جندان » گويند ، و اين مردمان جندان سه دين دارند چون روز آدينه باشد با مسلمانان به مسجد آدينه آيند و نماز آدينه بكنند و بازگردند ، و چون شنبه باشد با يهود پرستش كنند ، و چون يكشنبه باشد ، اندر كليسا آيند و با ترسايان به رسم ايشان پرستش كنند و اگر كسى از ايشان پرسد كه چرا چنين كنيد ؟ گويند : اين هر سه فريق مخالف يكديگرند و هركس همى گويد كه حق به دست من است ، پس ما با هر سه فريق موافقت مىكنيم ، مگر آن‌كه حق را اندر آن يابيم . « 3 » » براى آنكه خوانندگان بدانند حبّ مال و جاه و دلبستگى فراوان به مقام و منصب آدمى را با چه ماجراهاى دلخراش و نفرت‌انگيز روبرو مىسازد اجمالا به شرح حال و سرگذشت اسف‌بار « ابن مقله » نابغه و هنرمند نامدار قرن سوم و چهارم هجرى مىپردازيم .
هامش
( 1 ) . جمال‌زاده : قصهء ما بسر رسيد « قيل‌وقال مدرسه » ص 169 . ( 2 ) . ارسطو : اصول حكومت آتن ، ترجمهء دكتر باستانى پاريزى ، ص 67 . ( 3 ) . زين الاخبار گرديزى ، چاپ عبد الحى حبيبى ، ص 278 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 174 | مرتضى راوندى