تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
خيلى زود ياد گرفتم كه وقتى پيش بزرگان مىروم چطور بايد رفتار كنم چطور بايد دستها را از دو آستين عبا بيرون بياورم و تعظيم كنم چطور بايد دست به سينه بايستم و چطور بايد دو زانو نشست و اگر روى صندلى نشسته باشم چطور پاهاى خود را به علامت احترام زير صندلى جمع كنم چطور بايد در محضر آنها ساكت باشم و حرف نزنم و اگر احيانا آنها تصديق قولشان را از من خواستند چطور بايد فورا جواب بدهم بله بله همينطور است چطور بايد جلوى خنده ، عطسه و سرفه خودم را بگيرم و چطور بايد از برداشتن چاى و تناول جلوى بزرگان خوددارى كنم و چطور بايد اجازه مرخصى خواست و در موقع رفتن پشت به بزرگتر نكرد و هكذا ، البته همه اينها براى نسل جديد ما جزو تاريخ است ولى در آن هنگام رعايت همه اين آداب لازمه تربيت و ادب بود « 1 » . . . »

نرمخويى بى جا

همانطور كه افراط و زياده‌روى در خوراك ، در ميگسارى و شهوترانى خطرناك و زيانبخش است در مسائل اخلاقى نيز بايد معتدل و ميانه‌رو بود ، نيكى را با نيكى و بدى را با بدى پاسخ گفت . اينكه سعدى و ديگران حكايت كرده‌اند كه مستى شبانه مىگرديد و بربطى در بغل داشت و ناگهان به پارسايى برخورد ، بربط را بر سر او نواخت كه هم بربط بشكست و هم سر پارسا زخمى گرديد ، روز بعد مرد پارسا به جاى بازخواست و انتقام از اين عمل وحشيانه نزد او رفت و گفت :
مرا به شد آن زخم و برخاست بيم * تو را به نخواهد شد الّا به سيم
در حادثهء ديشب هم بربط شكست و هم سر من زخمى گرديد ، اكنون زخم من بهبود يافته ولى بربط تو همچنان شكسته است ، با اين سيم بربط ديگرى براى خود بخر ، ( عملى دور از منطق و اخلاق است ) اين اندازه نرمى و بردبارى مايهء دليرى و جسارت بدكاران مىشود و كار جهان با اين قبيل نرم‌خوييها ، به زبونى و درندگى مىانجامد . پس در اخلاقيات نيز رعايت اعتدال و ميانه‌روى ضرورى است . سعدى به مقام و ارزش دوست در زندگى اشاره مىكند :
ذوقى چنان ندارد بىدوست زندگانى * دودم بسر برآيد زين آتش نهانى
حافظ با استفاده از مصراع اوّل اين بيت با سعدى همصدا شده مىگويد :
بىدوست زندگانى ذوقى چنان ندارد * دودم بسر برآيد زين آتش نهانى
هامش
( 1 ) . زندگى من ج 1 ص 66 ببعد .