شدت احساس مذهبىشان با بىرگى ، ضعف نفس بسيار و فساد اخلاق آنها ، تضاد زيادى دارد با ديدن نشان كمربند يك سرباز به لرزه مىافتند ، در مقابل قيافه محيل يك فراش حكومت خود را پست و حقير مىكنند و از چادرنشينها چنان مىترسند كه اگر دستهجمعى حركت نكنند جرات طى كردن فاصله سيصد مترى بين چادرهاى ما و مقبره را ندارند ، از ميان هر صد نفر فقط شش نفر سواد خواندن دارند ، و دو نفرشان فقط مىتوانند كوره خطى بنويسند . . .
لباسهاى كهنه و رنگرفتهشان شاهد فقر و فلاكت بىحد آنهاست و اين فقر و فلاكت تا حدى علت ناتوانى جسمى و اخلاقى آنها را روشن مىكند « 1 » . . . »
دكتر هاز آلمانى كه سالى چند در دانشگاه ايران استاد علم الاجتماع بود ، تحت عنوان « روانشناسى ايرانى » از روحيات و خلقيات ايرانيان سخن مىگويد و از اينكه مردم اين سرزمين در تعارفات لفظى و تشريفاتى راه افراط مىروند اظهار شگفتى مىنمايد و مىگويد اين تعارفات و مجاملهكاريها به حدى هست كه از آن بوى دروغگوئى و دوروئى به مشام مىرسد سپس مىنويسد « اين نوع رفتار و تودارى و تصنّع دور از حقيقت ممكنست در مرحله بازرگانى و مذاكرات سياسى هم به كار رود و همين سبك است كه معمولا مغربيان را كه به واقعيت عادت دارند متنفر مىسازند و هرگز نمىخواهند در چنين بازى شركت كنند « 2 » » وى بدون اينكه از تاثير عوامل اقتصادى در اخلاقيات سخنى به ميان آورد معتقد است كه حكومت و تسلط اقوام بيگانه در ايران و دوام حكومتهاى استبدادى در انحطاط اخلاقى و دوروئى مردم اين سرزمين عامل موثرى بوده است .
شادروان عباس اقبال آشتيانى طى مقالهاى در مجله يادگار از دوروئى ، بىصفتى و نامردمى اعضاى « فرهنگستان » شكايت مىكند و در ضمن مىنويسد : « مكرر با اعضاى فرهنگستان در خارج صحبت مىكرديم و خطا بودن راهى را كه ايشان در آنجا پيش گرفتهاند به ايشان مىنموديم ، غالبا تصديق مىكردند بلكه گاهى اوقات از ما هم در راه اين عيبجوئى پيشتر مىرفتند اما وقتى كه به ايشان مىگفتم پس چرا صبح از همه زودتر به جلسات آن حاضر مىشويد و اعانت باثم « 3 » مىكنيد ، مىگفتند كه ممكن است كه اعليحضرت فقيد متغير شود و يا اينكه به خواهش وزير وقت در آنجا حاضر مىشديم ، « هرچه را حضرت اشرف بفرمايند » تصويب مىكنيم .
وقتى كه ايمان اهل علم و ادب مملكتى به اين سستى باشد و در مقابل هر بيم و اميد وهمى كش بيايد و در راه دفاع حق مقاومت و مبارزهاى صورت نگيرد ، معلوم هست كه علم و
هامش
( 1 ) . سفرنامه مادام ژان ديولافوا ترجمه ايرج فرهوشى ص 106 .
( 2 ) . ايران از نظر خاورشناسان ، ترجمه دكتر رضازاده شفق .
( 3 ) . اثم يعنى گناه .