ميرزا حسين خان در پايان كتاب جغرافياى اصفهان از عادات و اخلاق مردم اصفهان سخن مىگويد . از جمله مىنويسد : غير از مجتهدين و علماى واقعى كه شغلشان اجتهاد در دين و كشيدن زحمت عوام الناس است در بين مردم اصفهان سه گروه وجود دارند ، يك گروه رياكار متقدّس و عامى متلبّس به لباس علم و تدين كه تقريبا عشر مخلوق اين ولايت به اين بلا مبتلا هستند همه بىادب ، بىصفت ، جاهطلب و متكبر و با طمع ، عزيز بىجهت و مزور و مدمّق و موذى و محيل .
2 - گروه مقلدين و مقدسين و محسنين از عامى و عالم كه محاسن اخلاقى واقعى دارند . تقريبا هفت عشر از مخلوق اين بلد مىشوند غالبا مروج آداب الشّريعه و مريد مجتهدين و مواظب نماز جماعت و اذكار ، پرهيزكار و سادهلوح ، ميانهرو و باعصمت و حليم و ظريف . . . »
3 - گروه متنفذين و اوباش و اشرار و الواط و منافقين كه جنود جهليه آنها زياد است تقريبا دو عشر از مخلوق اين شهر مىشوند . اغلب قوى جثه و ضارب و ضراب و مسخره و تقليدچى و شارب الخمر و زانى و لاطى و قمارباز و كبوترپران و دزد و بىرحم ، شرور و حسود و مفتّن . . . بددهن و جسور و باجرأت و بىشرم و دستودلباز و تفريطكار ، ميان اين گروه ديوث كم بهم مىرسد . بيشتر غيور و خونخوارند جان و مالشان را بر سر ننگ مىگذارند . . . اين جور مخلوق در همه طايفه و سلسلهاى هست كه از بىتربيتى امرشان به جهالت مىكشد . « 1 »
شهامت اخلاقى ميرزا رضا كرمانى
موقعى كه ميرزا رضاى كرمانى موفق به كشتن ناصر الدين شاه شد ، او را توقيف و استنطاق نمودند ، در بازجوئى اين مرد شجاع بياناتى بدين قرار كرده بود :
« من قبلا وسيله بهترى داشتم كه شاه را بكشم بدون آنكه گرفتار شوم ، بدين قرار كه اطلاع يافتم ، شاه به باغ يكى از اعيان براى گردش مىرود ، خود را به آن باغ رسانيده مخفى شدم شاه آمد و كشتن او هم بسيار آسان و راه فرار براى من باز بود ، اما او را نكشتم زيرا عدهاى يهودى در آن روزها براى تفريح در آن باغ بودند و اگر شاه كشته مىشد و من فرار مىكردم خون را به گردن يهوديانى كه در آن باغ اقامت داشتند مىانداختند . . . » اين مردانگى و انساندوستى ميرزا رضا بيش از عمل او شايان توجه و ستايش است .
س . ه . پوتينگر دربارهء اخلاق ايرانيان مىنويسد :
« ايرانيان با همرديف و همشأن خود مهربان و مودباند در مقابل برترها خاضع و متواضع و نسبت به زيردستان زورگو و مغرورند ، تمام طبقات وقتى كه مورد مناسبى پيدا شود
هامش
( 1 ) . جغرافياى اصفهان ، به قلم ميرزا حسين خان صفحه 129 ببعد