عموما خسيس ، فرومايه و نادرستاند و نيز از تفتين و جاسوسى ابا ندارند ، دروغ را در صورتى كه موجب تسهيل انجام منظورشان باشد نه فقط مجاز بلكه خيلى هم بجا مىدانند از حسن نيت بلندنظرى و حقشناسى تماما بيگانهاند . . . سر جان مك دونالد مىگويد : « ايرانيان مردمى خوشسيما ، شجاع ، مهماننواز و در مقام دشمنى صبور ، نسبت به بيگانه مهربان و در آداب خود بسيار بانزاكتاند ايشان نجيب و در معاشرت دلپذير و سرگرمكنندهاند ولى ضمنا به كلى عارى از صفات نيك ديگرند و در تمام فنون خدعه و نيرنگ مهارت عميق دارند نسبت به زيردستان بدمنصب و در مقابل برتران زبون ، سنگدل ، كينهجو ، نادرست ، لئيم و فاقد ايمان و عواطف دوستى و قدرشناسى يا شرفاند . »
به نظر واتسن ايرانيان صبور و حكومت بر آنان آسان ، طبقات فقير خيلى قانع و باادباند توانگران به هموطنان گرسنه نان مىرسانند و نسبت به سلطان قانونى خود وفادارند « 1 » . . . »
به قول آقاى محمود محمود انگليسىها در دوره قاجاريه براى پيش بردن مقاصد خود و مبارزه با دولت ايران هميشه از يك عده اشخاص معلوم استفاده مىكردند . اين عناصر كه « در ميان رجال پست و ناراضى دربار ، بين علما و اشخاص عالمنما ، و فاسد ، در ميان روساى غارتگر ايلات در ميان سكنه شهرهاى دور و نزديك « 2 » » وجود داشتند در مواقع مقتضى بوسيله عمال و ايادى خود موجبات سقوط دولتهاى مخالف ، و روى كار آمدن دولتهاى موافق انگلستان را فراهم مىكردند . آقاى جان اسكانلون
( Scanlon )
در صفحه 137 كتاب خود موسوم به « اين است اساس سياست خارجى » مىگويد : . . . ما بزرگترين غارتگران و راهزنان عصر خود هستيم كه در كره زمين زندگى مىكنيم . ما از اين حيث برتر از ساير جهانيان هستيم . زيرا علاوه بر آن صفات رياكارى ، منافق هم مىباشيم . ما به غارت و يغما مىپردازيم و اين عمل را به خير و صلاح جهانيان وانمود مىكنيم « 3 » . »
دكتر بلو
( Belleve )
كه در سال 1872 ميلادى به ايران سفر كرده و ناظر بدبختيها ، قحطىها و فقر و مسكنت ملت ايران بوده و اثرات قحطى سال 1288 را به چشم خود ديده است ، پس از ذكر محروميتهاى مردم ايران مىنويسد : « حق اين بود كه ميرزا حسين خان سپهسالار همّ خود را صرف رفع ذلت و بدبختى سكنه اين شهرها بكند نه اينكه شاه را برداشته به اروپا ببرد و پولها را صرف عياشى شاه و درباريان بكند « 4 » . »
*
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران تاليف واتسن ترجمه وحيد مازندرانى ص 13 .
( 2 ) . تاريخ روابط سياسى . . . محمود محمود صفحه 1179 ج 4 .
( 3 ) . همين كتاب صفحه 1181 .
( 4 ) . همين كتاب صفحه 1182 .