كه « ايران را فقيرتر و ذليلتر و خرابتر از هر نقطه روى زمين ساختهاند . . . از هيچ نوع رسوائى ابدا خجالت نمىكشند . . . از روى صدق و ايمان دشمن معرفت و مروج منتهاى قرمساقى هستند . . . برادران و اقوام و جميع منسوبان خود را على الخصوص آنها كه نالايقتر هستند بر دور سلطنت طورى سواركار مىسازند . . . كه ذات همايون نتواند بدون اجازه . . . قدمى بردارد و نفسى بكشد . بايد جميع ولايات و مناصب و نشانها و القاب و كل حقوق ملت را به وضعى كه از آن فجيعتر نباشد حراج نمايد ، و در آن ضمن تمام ايران را به هر قسم شقاوت سراسر بچاپد و هر شب يك قسمت كثيف غارت خود را به دهن شاهنشاه ايران به زور بيندازد .
حاج سياح از بىصفتى و نامردى بعضى از هموطنان خود گله مىكند و مىنويسد :
« اين تغيير وضع و سلوك شاه با من چقدر اثر كرد . مردم دنيا چه اندازه بىوفا و بىصدق و صفا بودهاند . آنانى كه سابقا به آشنايى من فخر و اظهار صداقت مىكردند و توسط و وجودم را موثر مىدانستند ، تملقها مىگفتند . الآن چون وجودم را بىاثر مىبينند ، گويا بسيار جاها اظهار مىكنند ، كه از اول ما او را آدم بدى مىدانستيم . . . در ولايت خودم كه ملاحظه از من داشتند . . . بناى كجرفتارى را گذاشته و كسانم در فشار و اذيت بودند .
من كه به واسطه سياحت در عالم و ديدن آزادى و حقگوئى در امم عادت به تقيه و نفاق و تملق نداشته ، آزادانه حقگوئى كرده بودم رفتار مرا نقص و عيب بلكه افساد ناميده براى رضاى خاطر ظالمان مرا طعن مىكردند « 1 » . » حاج سياح پس از خلاص از زندان در مقام اعتراض به هيئت حاكمه مىنويسد : « . . . اينها از بدترين تقصيرات ، حرف حق و آزاديخواهى را مىدانند . اينان هميشه مىخواهند كه اين ملت را از نادانى كور كرده مثل گوسفند قربانى گوشتشان را بخورند . چنان كه اگر گاو قربانى مىدانست كه او را براى كشتن مىبرند . . . سر به صحرا مىگذاشت ، اينان هم خيال كردهاند كه هرگاه اين ملت بدبخت معنى حقوق بشرى را بدانند و لذت آزادى را بچشند ديگر تن به زنجير اسارت نمىدهند . و گمان مىكنند كه من از كسانيم كه مىتوانم به اين اسيران راه خلاصى بياموزم « 2 » . . . »
ملكم در رساله فرقه كجبينان از تملقگوئى و مديحهسرائى ايرانيان انتقاد مىكند و مىنويسد : « در سالى كه و با در ايران كشتار مىكرد ، نويسندگان مىنوشتند . . . رقيمه شريفه كريمه در احسن ازمنه و اصل شد . هيچكس نمىپرسد كه اى بىانصاف ياوهگو ، « احسن ازمنه » كه وقت وبايى باشد ، اكرهش كى خواهد بود « 3 » ؟ »
هامش
( 1 ) . خاطرات حاج سياح صفحه 432 .
( 2 ) . همين كتاب صفحه 442 .
( 3 ) . ميرزا ملكم خان باهتمام اسماعيل رائين صفحه 131 .