با سياه قلم كشيد ، در پايان هريك از اطرافيان به نحوى زبان به تحسين گشودند و آنچه از تملق و مزاجگوئى فراگرفته بودند ، تحويل دادند . يكى گفت از نقش مانى بهتر است . ديگرى طرحكننده آن را ثانى رافائل شمرد . يكى از درباريان كه ديرتر رسيده بود « بلاتامل صورت نقاشى شده را از دست شاه گرفت و بوئيد و گفت : اللّهم صل على محمد و آل محمد .
ناصر الدين شاه كه از هوش و زيركى خالى نبود به لفظ مبارك چيزى به او گفت كه آن دربارى آن را نشانه لطف خاص شاه نسبت به خود شمرد و از آن ببعد پيوسته بر همگنان افتخار مىورزيد « 1 » . »
ميرزا ملكم خان در رسالهء عدالت ، نشان مىدهد كه يكى از علل انحطاط و عقبماندگى ما وجود درباريان متملق و چاپلوس است . مىگويد : « مانع ديگر ترقى ايران كه بايد با هزار شرمندگى اعتراف كرد ، آن گروه متملقين است . . . كه به جز هرجومرج امور و پرورش حماقت ديگران هيچ وسيله زندگى ندارند . همين كه در دايره سلطنت اسم قانون مىشنوند ، فرياد مىكنند : اى شاه اين چه كفر است ؟ چه قانونى بهتر از امر مبارك شاهنشاهى ؟ تو خداوند جان و مال عالميان هستى . چرا از رسوائيهاى قانون كه فرنگيان را ذليل ظلمت ساخته عبرت نمىگيرى ؟ پادشاهى كه مثل سلاطين سياهبخت خارجه . . . بدون ميرغضب در كوچهها سلندر بگردد چه مصرف دارد ؟ » كسى نيست از اين احمقهاى بىدين بپرسد : اى ننگ جنس ايرانى اينك ببينيد . . . هريك از آن سلاطين بىمصرف به قدر ماليات دولت جمشيد واردات شخصى دارد . چند نفر يهودى آنها كل تجّار ما را مىخرند . كدام امير ، كدام خديو ، كدام سلطان ، كدام مالك الرقاب آسياست كه با همه حشمت بىقانونى خود ، به پاىبوس اين سلاطين قانونپرست نرفته باشد « 2 » ؟ »
ملكم در نامهاى كه به وزارت خارجه در تاريخ 15 / جمادى الاول / 1293 نوشته است رجال عثمانى و ايران را به علت تملقگوئى و مداهنهكارى به باد انتقاد شديد مىگيرد و فساد و انحراف سلاطين را نتيجه مستقيم اين دروغها و تملقات مىداند . ملكم مىنويسد كه وقتى شما به پادشاه جوان و بىاطلاعى بگوئيد : نظر شما كيمياست . آنچه به خاطر شما مىرسد الهام الهى است . شما سايه خدا هستيد . شما عقل كل و داناى مطلق هستيد . . . بايد حقيقتا عقل كل و وجود خارق عادت باشد كه خود را به كلى گم نكند . هرگاه سلطان بيچاره يك نفر آدم مىداشت كه او را گاهى ملتفت بر حقايق اوضاع مىكرد ، قطعا كارش به اينجا نمىكشيد .
ملكم در يكى از مقالات انتقادى خود تحت عنوان « اصول مذهب ديوانيان » رفتار رجال و درباريان ايران را مورد انتقاد قرار مىدهد و مىگويد هنر « اولياى دولت عليه ايران » اين است
هامش
( 1 ) . تلخيص از مجله يادگار سال اول صفحه 18 .
( 2 ) . نداى عدالت جزوه ثانى لندن 1323 .