قطع ريشه آن هم كارى بسيار مشكل و بلكه محال مىباشد رشوهگيرى است . اين امر به قدرى رايج است كه از شاه تا آخرين مامور جزء دولت رشوه مىگيرد . . . محال است كه شما در ايران با يكى از مامورين دولت كارى داشته باشيد و موفق شويد كه بدون پرداخت رشوه كار خود را بگذرانيد « 1 » . . . »
فساد اجتماعى
اعتماد السلطنه ضمن وقايع روز شنبه 13 رمضان 1299 مىنويسد : « . . . پنجشنبه يازدهم كه در ركاب همايون به جاجرود رفته بودم روزنامه دانش مخبر الدوله را مچول خان در حضور مىخواندند . در اين روزنامه تعريف كرده بود كه در اين عصر همايون ترقيات به چه درجه و اندازه شده است . شاه فى الفور اين شعر هجو محمد تقى خان كلاهدوز را كه در زمان محمد شاه ساخته بودند ، خواندند :
روز بازار كپكاقلى زنقحبه لر است * هركه زنقحبه گيش بيشتر او پيشتر است
من عرض كردم فرق ديگر هم دارد . . . مقصود اين بود كه اگر در اين عصر همايون هم زنقحبهها پيشتر هستند خودت اين كار را كردهاى « 2 » . » در جاى ديگر كتاب خاطرات اعتماد السلطنه چنين مىخوانيم : « در دربار حاليه ايران آنچه من فهميدم دو چيز اسباب ترقى است : واسطه داشتن از خواجهها و زنها ، يا قوم و خويش معتبر داشتن « 3 » . »
دخل ، رشوه و تعارف
اعتماد السلطنه مىنويسد : « خدا عالم است كه از دست ناظم خلوت برات گرفتن ، بايد چه تعارف به او داد . من بيچاره دهشاهى مداخل را با هزار احتياط مىكنم . اينها صدهزار تومان را مىخورند و باك ندارند و هميشه به ما حسد دارند . خودشان سفره پدرنديده به مكنت رسيدند . ما كه پدرمان سالى صد هزار تومان خرج داشت بايد به اين روز باشيم . شكر خدا را كه اگر مكنت زياد ندارم اقلا علم دارم « 4 » . . . »
همين اعتماد السلطنه دانشمند ! از رشوه دادن و رشوه گرفتن ابا و امتناع ندارد . در خاطرات پنجشنبه 17 / رجب / 1292 مىنويسد : « بدون مقدمه علاء الدوله به من گفت چه عيب دارد به روى كرمانشاهان اسباب جمعآورى نمائى و خدمتى به دولت كنى ؟ گفتم اگر به حكومت است البته مىروم و يكصد هزار تومان هم خدمت مىكنم . اگر براى جمعآورى
هامش
( 1 ) . همان كتاب صفحه 38 ببعد .
( 2 ) . خاطرات اعتماد السلطنه به اهتمام ايرج افشار صفحه 186 .
( 3 ) . همين كتاب صفحه 188 .
( 4 ) . خاطرات اعتماد السلطنه ص 6