مختصرى داشته است . بالاخره شاه سؤال مىكند وضع آذوقه چطور است ؟ آيا نرخها ارزان و مناسب است ؟
وزير در جواب مىگويد : به بركت اقبال شاه وضع بهتر از اين نمىشود . . . »
اخلاق اجتماعى
كنت دوگوبينو متفكر و نويسندهء نامدار فرانسوى در كتاب سه سال در ايران به اخلاق و عادات و رسوم ما ايرانيان با نظرى انتقادى مىنگرد و بيش از هر چيز از بىايمانى ، دوروئى و رياكارى ايرانيان سخن مىگويد . از جمله مىنويسد كسى كه به خاك ايران قدم مىگذارد قبل از هر چيز تصور مىكند كه ايرانيان مومنترين ملل جهان مىباشند . زيرا براى هر موضوعى احاديث و اخبارى مذهبى نقل مىكنند . « اگر يك ربع ساعت با يك ايرانى صحبت كنيد ، خواهيد ديد كه چندين مرتبه مىگويد انشاء الله ، انشاء الله ، خدا بزرگ است ، سلام الله عليه ، صلوات الله عليه و غيره . . . ولى در ميان هر بيست نفر كه با اين خلوص نيت ظاهرى اظهار قدس و ورع مىنمايد مشكل بتوان يك نفر را يافت كه باطنا همچنين خلوص نيت و قدس و ورعى داشته باشد . و عجب در اين است تمام ايرانيان از تقدس صورى باخبرند . . . گوئى اين ملت بزرگ به موجب يك نوع پيمان معنوى يا مرموز موافقت كرده است كه متفقا اين رياكارى را بپذيرند . . . امروز وقتى كه شما با پنجاه نفر ايرانى صحبت مىكنيد ملاحظه مىنمائيد كه همگى مخلص و دوست و حتى بنده و چاكر شما هستند . ولى همين كه پشت كرديد و رفتيد اگر به شما ناسزا نگويند قطعا احساسات خوبى نسبت به شما ندارند . « 1 » »
كنت دوگوبينو ضمن بحث از بازرگانى و بازرگانان ايران از مقروض بودن تمام طبقات از شاه تا گدا سخن مىگويد و مىنويسد شاه بوسيله دلالها جواهر خود را گرو مىگذارد . اعيان ملك و باغ خود را ، مردم عادى اثاثه منزل را گرو مىگذارند و در اين ميان دلالها با مهارت و چربزبانى طرفين را راضى مىكنند سپس مىنويسد « تمام زندگى مردم شهرنشين ملت ايران از آغاز تا پايان عمر با اين گونه دادوستدها و قرضها و نسيهخورىها مىگذرد و اين موضوع لطمه بزرگى به اخلاق سكنه شهرنشين ايران مىزند . و سبب مىشود كه مردم در تمام عمر دروغ بگويند و دنبال فريب دادن و ظاهرسازى بروند . . . اعيان تا بتوانند به نوكرهاى خود حقوق نمىدهند و نوكرها تا بتوانند از آقايان و ارباب خود مىدزدند . دولت تا ممكن باشد به مستخدمين ادارات حقوق نمىدهد و مستخدمين ادارات مال دولت و ملت را مىدزدند و رشوه مىگيرند . يكى از عيوب بلكه يكى از بلاهائى كه در ايران ريشه دوانيده و
هامش
( 1 ) . نامههاى گوبينو صفحه 137 .
( 1 ) . سه سال در ايران از كنت دوگوبينو ترجمهء ذبيح الله منصورى ص 7 ببعد .