مرحوم هدايت نقل كرده بود كه از اين تكليف امير فهميدم كه او بر خلاف تصور با من بر سر رضاست . . . بعد از لحظهاى امير به من گفت كه آيا براى ماموريتى به خوارزم حاضر هستى يا نه ؟
با تامل گفتم آرى . گفت پس برو و تهيه سفر خود را ببين وقتى كه دستور سفر مىرسد به خارج شهر نقل مكان كن . . . آشفته و نگران به جانب خانه آمدم . همين كه به منزل رسيدم دو نفر مأمور را ديدم كه هريك دو كيسه سر به مهر زير دو بغل به خانه من رسيدهاند و مىگويند اين مال را كه جمع آن دو هزار تومان اشرفى است امير براى تهيه اسباب سفر و مخارج راه شما فرستاده است و از من مطالبه رسيد كردند . رسيد را نوشتم و دادم ولى هرقدر خواستم كه از آن پول چيزى به ايشان انعام دهم ، قبول نكردند و گفتند كه اگر امير بفهمد پوست از سر ما خواهد كند . گفتم در اينجا كسى نيست كه به امير خبر دهد گفتند كه اين ديوارها به امير خبر خواهند برد . انعام را نگرفته و با رسيد رفتند . عين همين تقرير را با كمى اختلاف آقاى حاج مخبر السلطنه از قول مرحوم والد خود براى آقاى دكتر غنى نقل كردهاند . « 1 »
دادن رشوه و پيشكش در ايران تا قبل از مشروطيت عملى عادى و معمولى بود و حتى مردان پاكدامن و صديقى چون امير نظام گروسى از دادن پيشكش و تعارف و گرفتن هديه و تعارف خوددارى نمىكردند چنان كه امير نظام ضمن نامهاى به وليعهد مىنويسد : « . . . با كمال شرمسارى يك راس اسب عربى و پانصد تومان وجه تصدق تقديم نموده ، استدعا مىنمايم كه به قبول اين پيشكش ناقابل چاكر خود را قرين مفاخرت فرماييد . زياده جسارتست . « 2 » »
* كنت دوگوبينو كه در زمان ناصر الدين شاه به ايران آمده است ضمن نامه مورخه 20 / سپتامبر / 1858 كه خطاب به دوست خود توكويل نوشته به خوبى نشان مىدهد كه ايرانيان ( مخصوصا زمامداران آنها ) چگونه از حقايق و واقعيات با خودفريبى و دروغگويى فرار مىكنند . گوبينو مىنويسد كه در روز عيد نوروز در حالى كه تمام رجال و شخصيتهاى مملكتى به سلام آمدهاند « . . . يك مذاكره خصوصى بين شاه و نخستوزير كه نماينده ملت است آغاز مىگردد . شاه سؤال مىكند كه اوضاع و احوال چطور است ؟ البته نخستوزير جواب مىگويد :
همه چيز به نحوى كه بهتر از آن ممكن نيست ، جريان دارد .
شاه مىگويد معهذا ما شنيدهايم كه در سال اخير ، و با باعث مرگ بسيارى از مردم شده است . وزير جواب مىدهد : اغراق گفتهاند . به بركت بخت و اقبال شاه بيمارى تلفات
هامش
( 1 ) . تلخيص از مجله يادگار سال چهارم شماره چهارم از صفحه 9 ببعد .
( 2 ) . امير نظام گروسى صفحه 55 .