تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
مواجب نرسيده قانون چرا بشناسد ؟ اما چون مواجبها به موقع پرداخت شد ، رشوه‌گيرى و به زورستانى ديگر موجه نمىتوانست بشمار آيد . پس به دنبال آن فرمان دولت به حكام ولايات و مباشران ماليه و سركردگان لشكر صادر گشت كه آئين رشوه و سيورسات در مملكت منسوخ است . . . حتى ملاى رشوه‌خوار را از كسوت روحانى بيرون كرده و كلاه بر سرش گذاشتند . . . پالمرستون به وزير مختار خود دستور داد : « مراتب تهنيت مرا در برانداختن آئين سيورسات به اطلاع امير نظام برسانيد . اين اصلاح خردمندانه و عادلانه خدمتى به تنظيمات دولتى ايران خواهد بود . امير براى بيدارى و آگاهى مردم از قوانين و مقررات دولتى مسائل و وقايع مهم را در روزنامه وقايع اتفاقيه منعكس مىنمود تا خلق بدانند كه نابكار به كيفر مىرسد و درستكار پاداش مىيابد . « اين نظم تازه ميرزا تقى خان در ابطال قانون مداخل و سيورسات پس از عزلش از صدارت مايه ايراد گشت در انتقاد از سياست امير در روزنامه نوشتند : « از حق نوكر دولت كم مىكرد و بر طريق بدعت بر رعيت مىافزود « 1 » . . . » امير كبير سعى مىكرد كه ديوانيان و كارمندان دولت را به پاكدامنى و وظيفه‌شناسى آشنا و مانوس سازد . او مانند هاسمن
( Hausman )
دانشمند و شاعر انگليسى معتقد بود كه « صحت عمل » وظيفه است نه فضيلت . « 2 » امير كبير نه تنها با رشوه‌خوارى بلكه با انعام گرفتن و انعام دادن نيز مخالف بود . بطوريكه آقاى مهندس عبد الرزاقخان از قول مرحوم جعفر قليخان نير الملك پسر مرحوم رضا قليخان هدايت نقل مىكند ما بين امير كبير و مرحوم هدايت به علت ماموريتى كه امير كبير در اوان صدارت خود به هدايت داد و او از قبول آن استنكاف كرده بود صفائى وجود نداشت . به همين علت مرحوم هدايت مدتها خانه‌نشين بود و به سختى و پريشانى روزگار مىگذاشت . . . روزى صبح نوكر او گفت كه براى تهيه خوراكى امروز پولى در دست ندارد و نمىتواند كه از چه محل مخارج روزانه را تامين كند . مرحوم هدايت به او مىگويد كه اين سر غليون نقره را به بازار ببر و به فروش و با آن ترتيب حوايج شام و نهار را بده . . . هدايت در همان حين كه در تحير و پريشانى غرقه بود مطلع مىشود كه مامورى از جانب امير كبير به احضار او آمده است . هدايت بشتاب و با اضطراب تمام خود را به حضور امير كبير مىرساند و امير را در اطاقى نشسته به غليون كشيدن مشغول مىبيند همين كه چشم امير به هدايت مىافتد او را به نشستن تكليف مىكند .
هامش
( 1 ) . امير كبير و ايران . . . پيشين از صفحه 300 ببعد . ( 2 ) . تاريخ چيست نوشته اى اج كار ترجمه آقاى بامشاد صفحه 13 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 156 | مرتضى راوندى