تمايلات نكوهيده آنان را مهار گرداند . اين وزير هدفى از آن هم عالىتر داشت . هرآينه تدابيرش استمرار مىيافت . در اخلاق و كردار ايرانيان تغييرى اساسى و ريشهدار ، تحقق مىپذيرفت . »
رشوهخوارى به مفهوم كلى شامل پيشكش ، مداخل ، سيورسات و جعاله مىگرديد .
وزيران و بزرگان قوم پيشكش مىدادند و مىگرفتند . ديوانيان مداخل داشتند . لشكريان سيورسات مىبردند و جماعتى كلاه شرعى بر سرش نهاده ، جعالهاش مىگفتند . مجموع آنها به يك نقطه مىرسيد كه دزدى طبقه حاكم باشد از جيب مردم و زيان آن بيش از همه گريبان طبقه رعيت و كسبه و افراد خردهپا را مىگرفت .
. . . رشوه كه از شاه تا سردمدار محله به آن خو گرفته بودند - در اين باره واتسون حرفى دارد كه به خواندن مىارزد :
از مجموع خصيصههائى كه در خوى ايرانيان نمو يافته بعد از غرور توخالى زيادى كه دارند ، شوق دائمى آنان است به سودجوئى نامشروع ، لفظ « مداخل » كه معادل آن را در فرهنگ انگليسى نمىتوان يافت به گوش ايرانيان بس دلپذير است . و لطف آن را كمتر اروپائى درمىيابد . مداخل اطلاق مىشود ، به هرچه كه مىتوان به رشوه و فريب و زورستانى و از هر راه نادرست ديگرى بدست آورد و آنچه مردم ايران به دنبالش مىروند ، همان مداخل است نه مواجب . مواجب سرراست ميدان تجلى استعدادهاى ايرانى نيست . آن استعدادهاى فراوان در رياكارى و تقلب و اجحاف و تملقگوئى و فروتنى چاپلوسانه ظهور دارند . ازاينرو ، شغلى كه فقط حقوق خوبى داشته باشد و مجال مداخل را ندهد حرفهاى است ، بىمقدار . »
به دنبال آن همت امير را در برانداختن رشوهخوارى مىستايد . امير نظام به كلى ، فوق آن بود كه كسى بتواند او را به رشوه بفريبد . مصمم گشت آن نظام رشوهخوارى را كه از 6 جهت احاطهاش كرده بود براندازد . باز مىنويسد : « در نظر ايرانيان فوقالعادهترين و شگفتانگيزترين خصوصيت اخلاقى امير همان فسادناپذيرى مطلق وى بود . » . . . وسواس او در درستى به حدى بود كه از هديه و ارمغان هم بدش مىآمد و رسم مژدگانى و انعام دادن را هم منسوخ ساخت . . . امير با دو حربهء كارى به پيكار برخاست ، يكى با درستى و پاكدامنى خود كه قانون اعدام رشوهخوارى را نهاد . و ديگر با سياست سختى كه به قانونش نيروى اجرائى بخشيد . اساسا نظم ميرزا تقى خانى آفريده همين دو عامل بود . يعنى وضع قانون و ضمانت اجراى آن ، به تعبير آن زمان پايه كار را بر « عدالت و سياست » گذارد . اما پيش از آن . . . اين قاعده را جارى ساخت كه مواجب ديوانى و سپاهى بىكموكاست سر هر ماه برسد . به اين معنى پى برده بود كه فقر از عناصر فلسفه « مداخل » و يكى از انگيزههاى نادرستى است . سرباز نيمه گرسنه و ديوانى
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٥٥