يابند و در درجات عليين بهشت برين سعادت همنشينى با ما نصيبشان بشود « 1 » . »
سولتيكف كه در عهد محمد شاه قاجار ، به ايران آمده است تلويحا يكى از عوامل فساد اخلاق را در ايران ، فقدان آسايش و امنيّت و آشفتگى وضع اقتصادى مىداند :
« بيچاره ايرانيان ، چقدر در كشور بدبخت خود تنعم كمى دارند ، حسد و غبطه بر آنان راه يافته و تمام عمر خود را براى نگاهدارى تمتع كمى كه يافتهاند به جنگ و جدال مىگذرانند ، دائما در عدم اعتماد زندگى مىكنند و چون حوايج آنها برآورده نمىشود ، آنها را به جانب تشدد و ريا و مكر برحسب قدرت يا ضعف آنان مىكشاند كيست كه مىتواند در ديدار اين مردمانى كه حالتى نجيب و گاهى قابل احترام و ستايش دارند و رفتار آنها آنقدر با لطف و حرفهاى آنان آنقدر تسخيركننده است تصور كنند كه نخستين عامل تربيت آنها دروغ و خدعه بوده است « 2 » . . . »
تملق و تعارفهاى بى مورد
سولتيكف در ايامى كه در قزوين مهمان شخصى بنام شريف خان بوده مىنويسد :
« بچههاى خانه ، به همراهى يكنفر مانند نوكر كه نزد آنها شعل « لله » را داشت به ديدار من آمدند و روى زمين نشستند . دومى به سن ده سال بود كه بنا به اصالت مادرش وارث القاب و اموال پدر خواهد شد . از سلامت حال من جويا گرديد و چون از سلامت او جويا شدم او با حالتى بسيار ساختگى جواب داد كه در حضور من همه بايد راضى باشند . سپس من به او نان قندى دادم و از او خواهش كردم كه به من بگويد آيا از آن خوشش مىآيد ؟ گفت « آنچه را كه شما لطف كنيد بسيار خوبست و آنچه را كه مىخوريد حتما عالى است . » من كلاهى بر سر داشتم و كلاه ديگرى روى ميز بود . از او درباره ارزشى كه بهر كدام مىدهد و اينكه كداميك را ترجيح مىدهد ، سوال كردم . جواب داد « هر دو بسيار عالى است . اما آنچه را كه شما ترجيح دهيد ، قطعا بهتر است . پس ازين نمونه بسيار زننده ادب مملكت ، خوب درك مىكنيد كه من چقدر خوشحال مىشدم كه به اين مصاحبه خاتمه دهم و از اين بچه بسيار مودب خود را نجات بخشم . »
در صفحات بعد سولتيكف از پاهاى حنابسته و فقدان تناسب اندام در زنان ايران سخن مىگويد و در پايان از گيسوان ، چهرهء زيبا و شيرينى بيان آنان تمجيد مىكند « 3 » .
هامش
( 1 ) . حاج باباى اصفهانى ، ص 373 .
( 2 ) . سفرنامه سولتيكف ترجمه دكتر محسن صبا ص 70 .
( 3 ) . از سفرنامه سولتيكف به ايران ترجمه دكتر صبا صفحه 70 .