نشان بدهند ولى در باطن دلداده خودرايى و استقلالاند « 1 » . »
به عقيده هزلتين از قرن 18 ميلادى به بعد تنها اخلاق و عادات ايرانيان نبود كه مورد توجه و انتقاد مردانى مثل موريه قرار مىگرفت بلكه كليه شئون مدنى و اقتصادى و سياسى ايران توجه غربىها را به خود جلب مىكرد . وى مىنويسد : « سربازان ، ديپلماتها و سياستمداران ، باستانشناسان و مبلغين مسيحى به ايران مىآمدند و در مراجعت با دقت تمام شرحهائى از گلها و گياهها و حيوانات و رسوم مذهبى و عمليات روزانه و زندگى خانوادگى و سيستم ماليات و فرهنگ گرفته تا طريقه بستن پاى اسبها در طويلهها با خود آوردهاند « 2 » . »
ميرزا ابو القاسم قائم مقام فراهانى صدر اعظم محمد شاه قاجار در نكوهش بعضى از ايرانيان چنين مىگويد :
آه از اين قوم بىحميت و بىدين * كُردِ رى و تركِ خمسه و لر قزوين
عاجز و مسكين هرچه دشمن و بدخواه * دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسكين
دشمن از ايشان به عيش و شادى و عشرت * دوست از ايشان به آه و ناله و نفرين
اين مرد فاضل خدمتگزار را به گناه حقگوئى در صفر / 1251 قمرى به امر محمد شاه دستمالى در حلقش فروبرده و او را خفه كردند . تا هرگز زبان به انتقاد نگشايد و با نيش قلم دل نازك مستبدين و ستمگران را نيازارد .
يكى ديگر از وجوه افتراق بين ايرانيان و اروپائيان در اين است كه فرنگيها صراحت لهجه دارند ، دروغ كمتر مىگويند و اهل مجامله و تعارف نيستند . نويسنده كتاب حاجى بابا اصفهانى مىنويسد :
« . . . ايلچى خطابهاى مىخواند با عباراتى چنان عوامانه و راست و حسينى و با تعبيراتى چنان عارى از فصاحت و بلاغت و صنايع بديع كه گفتى اشتربانى به اشتربانى مشغول حرف زدن است . خدا پدر ترجمان ما را بيامرزد كه ماستمالى كرد و الا پادشاه را شاهنشاه شرق و غرب و قبله عالم و عالميان نمىخواندند . . . پارهاى از دانشمندان و بخردان ما ، به حكمت استدلال مىكردند كه اينهمه تفاوت بايد از تاثير آب و هواى اقليمشان باشد . »
. . . برخى ديگر گويند « اين تفاوت و اختلاف از ديندارى ما و بىدينى آنهاست . [ * ] آنها هرگز نور ايمان به وجودشان نتابيده است و در ظلمت الحاد و زندقه مستغرقند . در صورتى كه ما به تفضل پروردگار ، رويمان از نور ايمان منوّر و قلبمان از لوث كفر مطهّر است و هم مىگفتند كه اگر اين ايلچى و همراهانش با همه ملت انگليس مسلمان شوند و رنگ نجاست و پليدى از آنها زدوده شود و
يَهْدِي مَنْ يَشاءُ *
هم شامل حالشان گردد احتمال دارد كه از دركات جهنم رهائى
هامش
( 1 ) . سفرنامه دروويل ترجمه محبى صفحه 41 .
( 2 ) . ميراث ايران صفحه 571 .