5 - سر جان ماكدونال انگليسى در باب اخلاق ايرانيان بدين قرار اظهار نظر نموده است : « ايرانيان چنان كه مشهور است نژادى خوشسيما و مردمانى مهمانواز مىباشند و در مقابل مصائب بردبار و نسبت به بيگانگان مهربان هستند . در رفتار و كردار بىنهايت مودب و ملايمند . . . ليكن در عوض فاقد بسيارى از صفات پسنديدهاند چنان كه در تمام فنون مكر و حيله و دوروئى و رياكارى ماهرند و نسبت به زيردستان شقى و غدار و در مقابل زيردستان افتاده و فروتن مىباشند از اين گذشته مردمى هستند بيرحم و كينهخواه و حريص . فاقد ايمان و محروم از صفات قدرشناسى و شرافتمندى « 1 » . »
تئودور نولد كه مستشرق نامدار آلمانى بىوفائى را از صفات بارز ايرانيان مىداند و مىگويد : با اينكه ايرانيان از ديرباز تاكنون آنهمه راستگوئى را ستودهاند و از دروغگوئى به بدى و زشتى ياد كردهاند ، در حقيقت چندان علاقهاى به راستى ندارند .
6 - رابرت گرنت واتسن انگليسى كه در سال 1865 كتاب خود را موسوم به تاريخ ايران در دوره قاجار نوشته درباره ما چنين مىنويسد : . . . قسمت اعظم ايرانيان . . . نادان و معتقد به خرافات بار مىآيند و اكثرشان اعتقاد به محمد و على و حسين دارند و به پيشگوئى غيبگويان و ستارهشناسان و ساعت سعد نحس و چشم بد و علم غيب . . . پابند مىباشند .
ايرانيها بطور كلى باهوشند اما هوش آنها غالبا توام با نادرستى و فقدان استقامت اخلاقى است .
سر پرسى سايكس در كتاب « 8 سال در ايران » درباره اخلاق ايرانيان مىنويسد :
« من با هزاران دليل معتقدم كه ايرانيان از هر جهت به كليه سكنه مغرب آسيا امتياز دارند و بنا به گفته راوينسون كه راجع به ايران و ايرانيان تبليغات عميقى نموده است يك فرد ايرانى ، بر هر آسيايى ديگر خواه هندى خواه ترك و خواه روسى امتياز دارد و سطح فكرش بالاتر از آنهاست . »
در جاى ديگر مىنويسد « تباهى اخلاقى و بىصفتى ايرانى بدبختانه ضرب المثل است . از تمام صفاتى كه سيرت ايرانى را تشكيل مىدهد و بعد از خودخواهى بيحد و حساب كه در ميان آنها رواج بسيار حاصل كرده است حرص پايدار در كسب مال و جمع ثروت از راه غيرحلال است . »
گوبينو كه سابقا نظريات انتقادى او را درباره اخلاق ايرانيان نوشتيم معتقد است كه :
« اگر ايرانيان توانستهاند در مقابل آن همه حمله و هجوم و استيلا ، استقامت بورزند و زنده بمانند تنها از راه همين خم كردن گردن و سر فرود آوردن بوده است در صورتى كه اگر مىخواستند سربازان و سلحشوران شجاعى باشند و بجنگند و مبارزه كنند بلا شك به كلى از ميان رفته و قلع و
هامش
( 1 ) . همين كتاب صفحه 87 و 94 .