دارد و در اين لحظه كه من از خاك ايران بيرون مىروم فقط تاثر و غصهاى كه دارم به حال رفقا و همقطارهائى است كه پس از من باز بايد در اين مملكت بمانند و اين نيز خود بر غم و تاثر من مىافزايد .
3 - شاهزاده روسى الكسى سولتيكوف كه در حدود صد سال پيش در عهد محمد شاه قاجار به ايران مسافرتى كرده در كتاب سياحتنامه خود در باب ما ايرانيان چنين نوشته است :
« درستى صفتى است كه در ايران وجود ندارد و همين خود كافى است كه اين مملكت در نظر خارجيان نفرتانگيز بيايد . . . دروغ بطورى در عادات و رسوم اين طبقه ( طبقه نوكر و كاسب و دكاندار ) از مردم ايران ( و مىتوان گفت تمام طبقات ) ريشه دوانيده است كه اگر احيانا يك نفر از آنها رفتارى به درستى بنمايد و يا به قول و وعده خود وفا نمايد چنان است كه گوئى مشكلترين كار دنيا را انجام داده است . و رسما از شما جايزه و پاداش و انعام توقع دارد .
4 - گوبينو ديپلمات و دانشمند معروف فرانسوى كه دو بار در ايران مأموريت سياسى داشته ( مرتبه اول سه سال از 1855 تا 1858 م و مرتبه دوم يكسال ) در كتاب خود موسوم به ( سه سال در ايران ) در باب ما ايرانيان چنين نوشته است :
« ايرانيها تمام آنچه را عربها از فهم آن عاجزند ، مىفهمند و هوش آنها هر معنائى را در مىيابد چيزى كه هست فهم و شعور ايرانيها استوار نيست و قوه تعقلشان اندك است ولى آن چيزى كه ايرانيان بيشتر از همه چيز فاقد آن هستند ، وجدان است .
در جاى ديگر مىگويد : « زندگى مردم اين مملكت عبارتست سرتاپا از يك رشته توطئه و يك سلسله پشت هماندازى . فكر و ذكر ايرانى فقط متوجه اين است كه كارى را كه وظيفه اوست انجام ندهد . ارباب ، مواجب گماشته خود را نمىدهد و نوكرها تا بتوانند ارباب خود را سروكيسه مىكنند . دولت يا اصلا حقوق به مستخدمين خود نمىدهد و يا وقتى هم مىدهد كاغذ و سند مىسپارد و مستخدمين هم ، تمام كوشش و سعى آنها در راه دزديدن مال دولت و اختلاس است . از بالا گرفته تا پائين در تمام مدارج و طبقات اين ملت جز حقهبازى و كلاهبردارى بىحد و حصر . . . چيز ديگرى ديده نمىشود . . . محال است كه انسان يك ربع ساعت با يكنفر ايرانى صحبت بدارد ، بدون آنكه اصطلاحاتى از قبيل ما شاء الله ، انشاء الله ، استغفر الله ، سبحان الله ، الحمد لله به گوش نرسد . . . همه تقدس به خرج مىدهند و جا نماز آب مىكشند ولى يكنفرشان صادق نيست واقعا جاى تعجب است كه چگونه افراد ملتى بدين درجه گرفتار بلاى عام دوروئى و نفاق و تزوير باشند « 1 » . »
هامش
( 1 ) . همين كتاب صفحه 83 ببعد .