پانصد بار دروغ مىگوئيم و با وجود اين كارمان هميشه خراب است « 1 » . »
همين مولف در جاى ديگر از همين كتاب چنين گفته است :
« ايرانيان لبريز از خودپسندى هستند و شايد بتوان گفت كه در تمام دنيا مردمى پيدا نشود كه به اين حد به شخص خودشان اهميت بدهند و براى خودشان اهميت قائل باشند . »
همين موريه در مقدمه كتاب سرگذشت حاجى باباى اصفهانى مىگويد : « حالا ايرانيها خواهند گفت كه اين فرنگى تو كوك ما رفته است ما در اينجا دو قسمت از قضاوتهاى او را مىآوريم كه در يكى حقيقتا « تو كوك ما » رفته است و در ديگرى تمجيد از استعداد ما نموده است . اما آنچه در مذمت ما گفته است :
« ياران ، به ايرانيان دل مبنديد كه وفا ندارند و آدم را به دام مىاندازند . هر قدر به عمارت ايشان بكوشى به خرابى تو مىكوشند . دروغ ناخوشى ملى و عيب فطرى ايشان است و « قسم » شاهد بزرگ اين معنى . قسمهاى ايشان را نبينيد . سخن راست را چه احتياج به قسم است . به جان تو به جان خودم ، به مرگ اولادم ، به روح پدر و مادرم ، به شاه ، به جقه شاه ، به مرگ تو ، به ريش تو ، به سبيل تو ، به سلام عليك ، به نان و نمك ، به پيغمبر ، به اجداد طاهرين پيغمبر ، به قبله ، به قرآن ، به حسن و حسين ، به چهارده معصوم ، به دوازده امام ، از اصطلاحات سوگند ايشان است . خلاصه آنكه در روح و جان مرده و زنده گرفته تا سر و چشم و ريش و سبيل مبارك و دندان شكسته و بازوى بريده تا به آتش و چراغ و آب حمام ، همه را مايه مىگذارند تا دروغ خود را به كرسى بنشانند . اين دروغها را باور نكنيد . همين موريه در مدح و ستايش ايرانيان در « سياحتنامه دوم » خود در ايران چنين نوشته است : « استعدادى كه ايرانيان در اخذ و قبول عادات و رسوم و طرز فكر و انديشهء ساير ملل دارند ، عقيده كسانى را تاييد مىنمايد كه مىگويند اگر ايرانيها مثل تركها به اروپا نزديكتر بودند و روابط و مناسباتى را كه تركها با فرنگىها دارند ، مىداشتند ، بلا شك به زودى در فنون جنگ و صلح با اروپائيان برابر و همترازو مىشدند و بالنتيجه در زمينه سياست اروپا داراى مقام و اهميت بيشتر مىگرديدند . همين شخص در كتاب دومين سياحت خود به ايران روزى كه در سال 1816 ميلادى دارد از خاك ايران بيرون مىرود ، چنين نوشته است : « در ايران هيچ چيز اسباب دلبستگى و علاقه نمىشود .
چونكه مردم باستثناى عده معدودى دورو و مذبذب هستند و خاك ايران هم خشك است و از هر نوع مرض ، زمينوزمان را پر كرده است . براى چون ما اشخاصى كه در اينجا از هر ملت متمدنى هزاران كيلومتر دور افتادهايم و بندرت از دوستانمان پيامى مىرسد و بهيچوجه اسباب تفريح ، تفنن و نشست و برخاستى نداريم ، واقعا زندگى در ايران حكم يكنوع طرد و تبعيدى را
هامش
( 1 ) . خلقيات صفحه 79 ببعد .