داشت ، ايرانيانى كه در آغاز قرن بيستم به اروپا مىرفتند از امنيت ، آرامش ، نظم و وقتشناسى ملل غرب غرق شگفتى مىشدند . لندور انگليسى كه در سه سال اول قرن بيستم به ايران آمده است مىنويسد : « در ايران به وقت اهميت نمىدهند . وقت ارزشى ندارد . در هيچ جاى جهان مثل ايران وقت بىارزش نيست . . . ايرانى بايد فرصت داشته باشد تا در كارى فكر كند . سه ماه ، يا شش ماه وقت براى او كافى نيست . 12 ماه يا 24 ماه شايد براى او مهلت مناسب باشد با اينحال بعد از دو سال هم حاضر نيست ، فى المثل قرض خود را ادا كند . مگر با زور و فشار آنوقت قرض خود را با تنزيل خواهد پرداخت . بعد خواهد گفت مردم چرا عجله دارند ؟ امروز نشد فردا .
بعد مىنويسد : ايرانى بايد وقت داشته باشد براى وضو گرفتن ، نماز خواندن و عبادت كردن و با خدا راز و نياز كردن . بعد غذا خوردن و خوابيدن . سپس مىنويسد : « اين است ايرانى امروز . آيا سوانح مملكت او را چنين بار آورده ؟ يا جنگهاى وحشتناك ؟ يا آب و هواى ايران ؟ يا ظلم و تعدى حكومت « 1 » ؟ . . . »
گوبينو نيز از بىتوجهى ايرانيان به وقت اظهار شگفتى مىكند و مىنويسد كه :
ايرانيان ساعت تعيين نمىكنند مىگويند عصر مىآيم . و گاه ميزبان را از ساعت 3 تا 8 منتظر مىگذارند « 2 » . »
ملكم در تاريخ خود مىنويسد : « دروغگوئى و دوروئى ايرانيان ضرب المثل است و خود اهالى مملكت نيز از اين معنى انكار ندارند . اما مىگويند اين علت در مردم به سبب طرز حكومت و نتيجه وضع رعيت است . شك نيست كه در كشورى كه ظلم و ستم و غارت پيشهء حكام است ، لا بد رعاياى مظلوم به هرطور توانند در حفظ خود مىكوشند و چون اتفاق ملى و اقتدار شخصى نيست بالطبع به خدعه و نيرنگ متوسل مىشوند و ادامه اين وضع سبب دنائت و پستى طبع مىشود . . . زنان و خدمتكاران ، كه شوهران و صاحبانشان خود را حاكم على الاطلاق مىدانند لا بد ، جميع معايبى كه مايه و منشاء دنائت طبع است ، دارا مىباشند .
اول تعليمى كه اطفال از پدر و مادر مىيابند ورزش و مداومت در دروغ و فريبكارى است و اين معنى به مرور دهور در خاطرشان استحكام مىيابد . . . قسمهائى كه بر صدق مدعا مىخورند فقط دليل بر عدم صدق است . البته اقليتى در ايران هستند كه به صدق لهجه و راستگوئى از ديگران ممتازند . . . الحاصل كليه مردم ايران را مىتوان گفت كه مردمى خوشتركيب و كاركن و قوىبنيه و زيرك و سريع الادراك و خوشرو و خوشمعاشرتاند و من حيث المجموع مىتوان گفت شجاعاند . . . قبايح و معايبشان از محسناتشان بيش است . »
هامش
( 1 ) . تاريخ محمود محمود ، ج 7 ، صفحهء 125 و 177 .
( 2 ) . سه سال در ايران گوبينو صفحه 38 .