وقتى دو نفر با هم نزاع مىكنند عوض اينكه با ضرب مشت بجنگند ، به يكديگر دشنام مىدهند و نفرين ردوبدل مىكنند « 1 » . » ناگفته نگذاريم كه ناسزا و فحش و دشنام « سقط گفتن » از ديرباز در ايران بين طبقات مختلف اجتماعى معمول بوده . بيهقى حدود هزار سال پيش مىگويد « . . . دانم كه سخت ناخوشش آيد و مرا متهم مىدارد . متهمتر گردم و سقط گويد اما روا دارم . « 2 » »
ناصر خسرو نيز مردم را از فحش و ناسزاگوئى برحذر مىدارد :
مكن فحش و دروغ و هزل پيشه * مزن برپاى خود زنهار تيشه
نخيزد دشمنى الا ز هذيان * تو هذيان بر زبان خود مگردان
در ميان شعراى ايران سوزنى سمرقندى در فحاشى و بدگوئى به اين و آن سرآمد شعرا است وى در هزليّات خود از آوردن كلمات و مطالب زشت و زننده خوددارى نمىكرد ، او در پاسخ اعتراض يكى از مخالفان خود مىگويد : . .
گويد كه هيچ شعر تو بى ك . . . ك نيست * از صد هزار گفت وى اين است باورم
بى ك . . . ك اگر نبود شعر من رواست * زيرا كه شعر من نر و من شاعر نرم
در جاى ديگر در وصف اخلاق خود مىگويد :
من آنكسم كه چو بنهم بر اسب شوخى زين * زدن نيارد ابليس چنگ در فتراك « 3 »
حرامزاده سر و شوخچشم و قلّاشم * فسادپيشه و محرابكوبم و دلاك
بكوى شوخى و بيشرمى و بدانديشى * اگر بدانى من نيك چستم و چالاك
سوزنى سمرقندى كه در هجا و دشنامگوئى يكهتاز ميدان وقاحت است در پاسخ معترضى مىگويد :
در هجا ، گوئى دشنام مده پس چه دهم * مرغ بريان دهم و برّه و حلوا و حرير
سعدى شيرازى نيز به رواج نفرين و دشنام در دوران خود اشاره مىكند :
همه شب بر اين غصه تا بامداد * سقط گفت و نفرين و دشنام داد
در گلستان ضمن حكايتى آمده است : « ملك را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن آغاز كرد . » در مجلدات كتاب داستانى سمك عيّار فحشهائى از قبيل حرامزاده ، جادو ، بدفعل ، سگ بدكار و جز اينها به چشم مىخورد .
در ايران و اروپا ، تا قبل از انقلاب صنعتى و تغيير اوضاع اقتصادى و اجتماعى ، مردم براى ساعات و دقايق عمر ارزش چندانى قائل نبودند و مىتوان گفت ، بيشتر عمر مردم مخصوصا طبقات مرفه به بطالت و ولگردى سپرى مىشد .
هامش
( 1 ) . سفرنامه تاورنيه ص 911 .
( 2 ) . تاريخ بيهقى چاپ اديب صفحه 455 .
( 3 ) . فتراك ، تسمه اسب .