فرستاده . هريك از اعيان و اشراف در پاسخ اظهار مىداشتند : قربان اين تنباكو فوقالعاده عالى است . بهتر از آن در جهان پيدا نمىشود « 1 » . »
مراسم عيد در عهد شاه عباس
پل سيمون به يكى از سنن اجتماعى و ديوانى آن دوران اشاره مىكند : « روز عيد نوروز هريك از امرا و رجال هر قدر تهيدست باشند به نسبت دارائى و مقام خويش به پادشاه عيدى مىدهد . سال گذشته ( 1607 م ) وزير اعظم پنجاه هزار تومان به شاه پيشكش كرد . برخى از درباريان مبلغى در حدود چهل هزار تومان و جمعى ديگر مبلغى كمتر از اين به شاه عيدى دادند . . . اين شاه خيلى گشاددست نيست . . . زندگى بعضى از امرا به مراتب از شهريار مملكت مجللتر است « 2 » . »
. . . بعضى از بيگانگان حشمت و جلال دربار امامقلى خان را فزونتر از دربار شاه عباس بزرگ توصيف كردهاند چه به قول تاورنيه شاه عباس زمانى بر سبيل مزاح به امامقلى خان گفت كه دلم مىخواهد تو روزى يك عباسى كمتر از من خرج كنى تا مردم بدانند كه ميان پادشاه ايران و خان شيراز مختصر تفاوتى وجود دارد « 3 » . »
ويل دورانت ضمن توصيف اوضاع اجتماعى ايران در عهد صفويه مىنويسد : كه ايرانيان « به پاكيزگى بدن بيش از پاكيزگى گفتار اهميت مىدادند . گرمابههاى فراوانى ديده مىشد كه گاهى آنها را هنرمندانه آراسته بودند . اما بىحرمتى به مقدسات و وقاحت بسيار نيز به چشم مىخورد تاورنيه مىنويسد كه ايرانيان « رياكاران و چاپلوسان بزرگى هستند . » و شاردن عقيده دارد كه اين قوم بيش از اندازه متقلبند ، امّا در عين حال مهربانترين مردم روى زمينند . » و غير متعصب و مهماننوازند و جالبترين آداب و مودّبترين اخلاق و چربترين زبانها را دارند . . . و رويهمرفته متمدنترين ملت شرقند . « 4 » »
زكريا شماس مورخ ارمنى متوفى به سال ( 1699 ) ضمن بيان ، « شرح عياشيها و هرزگيهاى شاه عباس ، دربارهء ايرانيان بدينگونه اظهارنظر مىكند : « ايرانيان كه شهوتران و نفسپرست و هرزه هستند با هركس كه توانند زنا مىكنند . اما اگر كسى به زنهايشان نگاه كند اين كار را گناه بزرگى تلقى مىكنند و اهانتى در حق خويش مىشمارند . « 5 » »
تاورنيه مىنويسد : « ايرانيها در اداء الفاظ ركيك و فحشهاى قبيح مهارتى دارند . . .
هامش
( 1 و 2 ) . سياست و اقتصاد صفوى از دكتر باستانى پاريزى صفحه 137 .
( 3 ) . تاريخ اجتماعى طاهرى صفحه 334 ببعد .
( 4 ) . ويل دورانت آغاز عصر خرد ص 567 .
( 5 ) . سقوط صفويه در روايات ارمنى به قلم دكتر زرينكوب به نقل از كتاب يادداشتها ص 195 .