تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و به خست كم آلوده شده‌اند و مايل نيستند چيزى به دست آورند ، مگر براى خرج كردن ، ايرانيان دوست دارند حالى خوش باشند و تا بتوانند از هيچ چيز براى خود مضايقه نمىكنند زيرا هيچ نگرانى نسبت به آينده ندارند و متكى به خدا و تقديرند و قويا معتقدند كه قسمت ازلى حتمى و تغييرناپذير است . . . وقتى دچار بدبختى و مصيبت مىشوند افسردگى شديد ندارند با آرامش خاطر مىگويند « مكتوب و مقدر است . « 1 » » [ * ] شاردن در جلد سوم سياحتنامه خود در پيرامون اخلاق رجال ايرانى مىنويسد : « . . . بطور كلى بايد متذكر شوم كه بزرگان و رجال ايران براى جلب كمترين نفع مادى مدح و تملق خارق‌العاده‌اى روا مىدارند و به لطايف الحيلى متوسل مىشوند كه قلم از تعريف و توصيف آن عاجز است . . . لذا براى هميشه يادآور مىشوم كه نبايد هيچوقت به ظاهر فريفته شد و گول عبارات شيرين و جملات نمكين آنها را خورد و هميشه اين خصوصيات خارق العاده كشور و دربار را بايد در نظر داشت . . . « 2 » » معاصر شاردن دكتر فراير
( Fryer )
مىگويد : ايرانيان به مهمانى و ميگسارى بسيار علاقه دارند « باوركردنى نيست كه چه اندازه در جشن ميگسارى مىكنند و روز بعد چه اندازه خود را بدان بىتوجه نشان مىدهند . . . يك هفته تمام ، انسان را وادار به ميگسارى مىكنند و براى تقديم پياله به نوبت از هيچكس چشم نمىپوشند « 3 » . . . »

كيفر دو نفر متملق و دروغگو

تاورنيه مىنويسد : جعفر خان حكمران استرآباد در مأموريت اخير اسباب زحمت مردم شده بود . رعاياى استراباد از او شكايت كرده بودند شاه كه بر ستمگرى او وقوف داشت نخست از رئيس مطربها پرسيد كه راجع به جعفر خان چه شنيده‌اى ؟ مىگويند بر خلاف گذشته دست تعدى به سوى مردم دراز كرده است . او گفت تهمت زده‌اند و شرحى از بذل و بخششهاى جعفر خان بر زبان آورد . سپس از منوچهر خان سؤال كرد . او نيز مانند مطرب‌باشى از بيان حقيقت خوددارى كرد . شاه عباس ثانى كه كاملا از رفتار حكمران استرآباد باخبر بود دستور داد كه دندان از دهان مطرب‌باشى كندند و به مغز منوچهر خان كوبيدند . . . « 4 » »

اخلاق ايرانيان به نظر كاررى

« ايرانيها از لحاظ ادب و رفتار كاملا مغاير با تركها هستند . حتى در برخى از موارد
هامش
( 1 ) . ميراث ايران صفحه 520 به بعد . ( 2 ) . سياحتنامه شاردن ج 3 صفحه 9 . ( 3 ) . ميراث ايران صفحه 520 به بعد . ( 4 ) . سفرنامه تاورنيه صفحه 808 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 137 | مرتضى راوندى