گفت اى مسكين ، غلط اينك از اينجا كردهاى * كانهمه برگ و نوا دانى كه آنجا از كجاست ؟
دُرّ و مرواريد طوقش اشك طفلان من است * لعل و ياقوت ستامش « 1 » خون ايتام شماست
آنكه تا آب سبو ، پيوسته از ما خواسته است * گر بدانى تا به مغز استخوانش زان ماست
خواستن كديه است ، خواهى عشر خوان ، خواهى خراج * زانكه گردهنام باشد ، يك حقيقت را رواست
چون گدائى ، چيز ديگر نيست جز خواهندگى * هركه خواهد ، گر سليمانست وگر قارون گداست
پس از مرگ تيمور و حكومت صد ساله بازماندگانش ديگر حكومت مقتدر توانائى در ايران ظهور نكرد تا آغاز قرن دهم اسماعيل صفوى در 905 در تبريز به تخت سلطنت جلوس كرد اين سلسله 240 سال در ايران فرمان راندند ، در دوره حكومت شاه اسماعيل صفوى اميدى رازى در مقام مبارزه با تملق چنين گفت :
بر آن سرم كه اگر همتم كند يارى * ز بار منت دونان كنم سبكبارى
اگر كنى ز براى يهود كناسى * وگر كنى ز براى مجوسى گلكارى
درين دو كار كريه آنقدر كراهت نى * در اين دو شغل خسيس آن مثابه دشوارى
كه در سلام فرومايگان صدرنشين * به روى سينه نهى دست و سر فرود آرى
ولى به رغم آرزوى شاعر در عهد صفويه بازار تملق و چاپلوسى رواج گرفت . از اين دوره بخصوص از عهد شاه عباس كبير ، پاى اروپائيان به ايران باز شد و آنان بدون مداهنه و پردهپوشى جهات مثبت و منفى زندگى اجتماعى و اخلاقى ايرانيان را در سفرنامهها و آثار خود منعكس نمودند .
لاكهارت از قول شاردن راجع به خصوصيات اخلاقى و طرز فكر ايرانيان چنين مىنويسد :
« ايرانيان همفكر و همجسم زيبا دارند ، تخيل آنان زند و زود انتقال است ، حافظه آنان رام و برومند است استعداد بسيار براى علوم و فنون ذوقى و صنايع ماشينى و اسلحه دارند .
خودپسندى را كه صورت كاذب عزت است ، دوست مىدارند .
طبيعت آنان رام و ساده و ذهنشان تيز و دسيسهجو است نسبت به عشرت و تجمل و ولخرجى و اسراف ، تمايل آنان بسيار و طبيعى است و به اين جهت از اقتصاد و تجارت بىبهرهاند ، خلاصه آنكه با خود هنر و مهارتى طبيعى به دنيا مىآورند كه مانند هنر و قريحه هر ملت ديگرى است ولى هيچ ملتى نيست كه به اندازه آنان اين هنر و قريحه را فاسد و منحرف كند .
در باب خير و شر كار جهان و اميد و بيم نسبت به آينده ايرانيان خردمند و حكيم هستند
هامش
( 1 ) . ستام يعنى يراق زين اسب .