تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
به گاه فقر ، توانگرنماى همت باش * كه گرچه هيچ ندارى بزرگ دارندت نه آنكه با همه هستى شوى خسيس‌مزاج * شوى اگرچه تو قارون گدا شمارندت
ابن يمين براى هر انسانى ارزش و احترام قائل است و خودپسندى را نوعى ابلهى مىشمارد :
مرد بايد كه هر كجا باشد * عزت خويش را نگهدارد خودپسندى و ابلهى نكند * هرچه كبر و منيست بگذارد همه كس را ز خويش به داند * هيچكس را حقير نشمارد
ابن يمين براى آنكه زير بار منت اين و آن نرود خود به كشاورزى و ديگر فعاليت‌هاى يدى مىپرداخت و مردم را به كار و كوشش تبليغ مىكرد :
اگرچه رزق مقسومست ميجوى * كه خوش فرمود اين معنى معزى كه ايزد رزق اگر بىسعى دادى * به مريم كى ندا كردى كه هزّى « 1 »
وحشى بافقى اوضاع اجتماعى قرن دهم را چنين تصوير مىكند :
مضطرب آشفته‌خاطر تنگدل انديشناك * هم وضيع و هم شريف و هم صغير و هم كبار از پريشانى فرامش كرده مادر طفل خويش * بلكه رفته شير هم از ياد طفل شيرخوار هر جماعت در خيالى هر گروهى در غمى * اين‌كه چون آرام گيرد وان‌كه چون گيرد قرار گرگهاى تيزدندان را كه دندان بشكند * وين لگدزن استران را چون توان كردن مهار

بدآموزيهاى ابن خلدون

متفكر و جامعه‌شناس نامدار ابن خلدون كه در عصر تيمور مىزيسته ، تحت تأثير شرايط اجتماعى عصر خود مثل « ماكياول » بسيارى از فضايل اخلاقى را مردود و زيانبخش مىخواند ، وى در فصل ششم كتاب خود مىنويسد : كليد خوشبختى فروتنى و چاپلوسى است « بيشتر توانگران و سعادتمندان بدين خوى متصف‌اند . . . كسانى كه خوى بلندپروازى و تكبر دارند به هيچ يك از مقاصد « جاه » نايل نمىشوند و در راه بدست آوردن معاش ، تنها به نيروى كار خود اكتفا مىكنند و با فقر و بينوائى دست بگريبانند » ابن خلدون به جاى آنكه مردم كوشا ، باشخصيت و مقاوم را ، تاييد و تقويت و تشويق نمايد ، آنان را مورد نكوهش قرار مىدهد و در حق آنان مىنويسد : « . . . بلندپرواز و متكبرند و به‌هيچ‌رو ، نسبت به خداوندان جاه فروتنى نمىكنند و از كسانى كه از آنان برترند تملّق نمىگويند . . . زيرا معتقدند بر ديگران برترى دارند ، و همه آنان از فروتنى سر باز مىزنند هرچند در برابر پادشاه باشد و اين خوى را پستى و سفاهت
هامش
( 1 ) . اشاره است به آيهء 25 از سورهء مريم :« وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ . . . » .